تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر

آخ که دلم تنگه برای زندگی،برای روزهای آرامش،برای بی ریا بودن،برای خود خود سادگی.

امشب مثل اکثر این شبا بی حس هستم.نه شادم نه غمگین.از روی عادت دارم می نویسم-مگه نمی شه همین جوری چیزی نوشت،همیشه که نباید ........... -

مرگ من و تو نزدیکه،کمی محبت خواهشا،کمی زندگی،کمی آدمیت


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

به سادگی هرچه تمام تر رفت

به که بگویم درد دل را؟؟ برای که بگویم ماجرای درون را؟؟چگونه شرح دهم آنچه گذشت بر روح و روانم را؟؟ براستی آیا می خواهی بدانی؟؟ اندکی شکیبایی کن و ذهن مشغولی مرا بجو و اگر خواستی .......

رفت!!!به سادگی هرچه تمام تر رفت.رفت و دیگر بودنش خاطره ای محال شد برایم.براستی چرا این قدر راحت باختم او را؟؟چرا تلاشی نکردم که از دست ندمش؟؟ اگر این بار دیدمش حرفی نخواهم زد-دهانم باز نمی شود- از جایم حرکت نخواهم کرد -توان حرکت ندارم- تنها کاری که می کنم اینسست که بلند می شوم -به احترام وجودش- و برای آخرین بار نگاهش می کنم،آنگاه بغض چندین ساله ام را می شکافم و تمام قطراتش را هدیه ی او می کنم.

او رفت.برای همیشه رفت.بدون آنکه لحظه ای توان گفتن کلامی داشته باشم او رفت.مریم مقدس من،مسیحای زندگی من رفت و آن کسی که باعث رفتنش شد من بودم.من که با نگفتن هام،من که با رفتارهای نابجام،من که با دست دست کردن هام،من که با ترس مسخره ام از هیچی،با تمام این رفتارها او را از خود دور کردم.

و اینک در اولین روزهای جدایی همیشگی از او می گویم و اعتراف می کنم که او انسانی بود - و هست -مثل دیگران،آدمی زادی ست شبیه ما،به زبان من و تو سخن می گوید،در یک کلام و یک نگاه شبیه خود خود ما است.ولی آنچه او را در دید من قدیس کرده،شعور و فهم بالای او ست،چیزی که قحطی آن سالهاست بر سر آدمیت سایه افکنده،آنقدر که دیگر پیدا کردن آن در حکم کیمیا ست.

او انسانی ست امروزی،یک انسان مدرن با تمامی ویژگی های روزگار ماشینی.

اعتراف می کنم با تمام وجود دوستش دارم و دلم برایش تنگ شده.برای لحظه ای دیدن دوباره صدم ثانیه ها را هم می شمارم.تا یک هزار میلیارد صدم ثانیه ی دیگر - شاید هم ثانیه یا دقیقه ی دیگر - به خداوندگار دوستی می سپارمش


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

تقدیم به تمامی کودکان جنگ

to kill the child

The child lay 
In the starlit night
Safe in the glow of his Donald Duck light
How strange to choose to take a life
How strange to choose to kill a child
Hoover, Blaupunkt, Nissan Jeep
Nike, Addidas, Lacoste and cheaper brands
Cadillac, Amtrak, gasoline, diesel
Our standard of living, could this be a reason
That we would choose to kill the child
That we would choose to kill the child

__________


Allah, Jehovah, Buddah, Christ
Confucius and Kali and reds, beans and rice
Goujons of sole, ris de veau, ham hocks
Lox bagels and bones and commandments in stone
The Bible, Koran, Shinto, Islam
Prosciutto, risotto, falafel and ham
Is it dogma, doughnuts, ridicule faith
Fear of the dark, or shame or disgrace
That we would choose to kill the child
That we would choose to kill the child

__________

It's cold in the desert
And the space is too big
The rope is too short
And the walls are too thick
I will show you no weakness
I will mock you in song
Berate and deride you
Belittle and chide you
Beat you with sticks
And bulldoze your home
You can watch my triumphant procession to Rome
Best seat in the house
Up there on the cross
Is it anger or envy, profit or loss
That we would choose to kill the child
That we would choose to kill the child
__________

Take this child and hold him closely
Keep him safe from the holy reign of terror
Take this child hold him closely
Take this child to the moral high ground
Where he can look down on the bigots and bully boys
Slugging it out in the yard


Lyrics by Roger Waters


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
من آدم موفقی هستم

سهم من از زندگی،شاید لحظه ای غم بوده و باقی اوقاتش شادی
سهم من از زندگی،شاید ذره ای بدی بوده و مقدار زیادی خوبی
سهم من از زندگی،شاید کمی بد شانسی بوده و مابقی خوش شانسی
با این وجود من آن سهمی را دیده ام که اندک بود،اندک زمانی خواستم باور کنم که من همه چیز دارم و نداشته هایم اندک است.
اینک،در میانه ی زندگی،در آغاز 24مین سال هبوط زمینی ام،در روزگار تنفس در هوای سرب آلود،می فهمم که تا به اینجا سهم من از زندگی به اندازه ی توانم بوده،شاید هم بیش از توانم.

الان که می بینم،می فهمم که چیزایی دارم و داشتم که کمتر کسی داره،کسی رو دوست داشتم(شاید هم دارم)که واقعاً نمونه بود،و او نیز مرا دوست داشت(هنوز هم داره؟).فارغ التحصیل رشته ای هستم که خیلی ها آرزوی دانشجو شدن در این رشته رو دارن،تو محضر اساتیدی درس خوندم که آرزوی هر دانشجو هست لحظه ای از آنان درس بگیره.
در یک کلام (در کمال خودخواهی)من آدم موفقی هستم،موفق تر از هر جوان هم سال خودم.


زندگی زیباست،تنها کافیست زیبا ببینی اونو.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |