تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر
سرگرداني من

روزگار پليد از دستم گرفت/آنچه را به زور سالها ستانده بودم از او/آنچه را که به بهاي روزهاي سرگرداني آموخته بودم را......./

بهاي کمي نيست روزگار جواني/نمي گويم به هيچ دادمش/نمي گويم اندوخته اي ندارم/ ولي ................./

افسوس نبايد خورد/ناله نبايد کرد/بايد ايستاد و پيش رفت/بايد تلاش کرد/بايد بايد بايد.........../

آري!!!تقاضاي من بيش بود/بيش از توانم/بيش از ذهنم/بيش از زندگي ام/او چون نسيمي بر تن خسته ام وزيد/ورزيد وگذشت/چرا؟!!!/نميدانم!!!/ولي نه!!!ميدانم/چون نتوانستم باور کنم ماندنش را/باز هم مي گويم/افسوس نبايد خورد/

مي خواهم بروم!!/به کجاي اين جهان؟!!/مهم نيست/((به هرآن کجا که باشد به جز اين سرا سرايم))/ کوير من((کوير وحشت)) نيست/اما بايستي بروم/تا براي بازگشت ................../

 

برای خوندن اصل مطلب اینجا رو کلیک کن،اینو تو روزگاری نوشتم که شبیه الان منه


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |