
اين است که در مرحله محبت به علی مانده ايم و حتی به مرحله شناخت علی هم نرسيده ايم!... در صورتيکه شيعه علی بودن از چون علی عمل کردن شروع می شود و اين مرحله ای است پس از شناخت و پس از عشق.
بنابراين ما يک ملت دوستدار علی هستيم، اما نه شيعه حقيقی علی. چرا که شيعه علی ... علی وار بودن، علی وار انديشيدن، علی وار احساس کردن... در برابر جامعه، علی وار احساس مسئوليت کردن و انجام دادن ... و در برابر خدا و خلق، علی وار بودن، علی وار پرستيدن و علی وار خدمت کردن است.
دکتر علی شريعتی
((ای قرنهای آینده،اینک قرن من تنها و بی قواره بر کرسی اتهام نشسته است.قرن من نیکوکار می بود اگر انسان دشمن سفاکی نمی داشت که از ازل در کمینش نشسته است.جانور موذی بی موئی که نامش انسان است.
یک و یک می شوذ یک.اینست راز ما . من برای دفاع مشروع و حفظ جان خود، جانور را غافل گیر کردم و کوبیدم.یک انسان افتاد.در چشمان محتضر او جانور را دیدم که همچنان زنده بود و آن من بودم.
این طعم گس بی مزه ،طعم قرن من است. ای قرنهای خوشبخت،شما که با نفرت های ما آشنا نیستید ما را تبرئه کنید.ای کودکان زیبا،شما از ما بیرون آمده اید،آیا مادرانتان را می خواهید محکوم کنید؟ قرن سی ام جواب نمیدهد،شاید که از پس قرنها قرنی نباشد.شاید که بمب ، روشنی ها را خاموش کرده باشد،همه خواهند مرد، چشم ها ، قاضی ها ، زمان ، و آنوقت شب می شود.
ای دادگاه شب تو که بودی و خواهی بود و هستی ، بدان که من بوده ام.
من فرانتس فر گرلاخ ، اینجا ، در این اتاق ، قرنم را به دوش گرفتم و گفتم ، جوابش با من در این روز و برای همیشه))
فرانتس گرلاخ
1۷ دسامبر1957
متن بالا شاید کمی سنگین و در نگاه اول نامفهوم باشه،ولی به نظر من یکی از بهترین دفاعیه های ممکن الوجود برای من و تو و ما هست.حرفای جالبی داره.اگه نفهمیدیش چند دفعه بخون و اگه کنجکاو شدی که
فرانتس فر گرلاخ کیه می تونی تا 28مهر بری تاتر شهر و گوشه نشینان آلتونا (ژان پل سارتر) رو ببینی.فرصت دیدن بازی های خوب و اجرایی عالی از دست ندهتا بعد

دکتر شریعتی
دروغ چرا؟!!!دلم براش تنگ شده
دوستش دارم ،دليلش زياد به تو ربط نداره ولي بدون که دوستش دارم،اينقدر که مطمئنم با اومدنش چيزي کم ندارم(تا اين سن از زندگي).
ايمان دارم،به تمام لحظات وجودش،به آرامشي که با حضورش به عقلانيت من ميده،به پاکي روحش،به تپش همزمان ذهن و دلم تو لحظه ي ديدن.
با همه ي اين حرفا،با همه ي حس دوست داشتنش يه ترسي يه زنجيري نمي ذاره برم جلو.مطمئنم که با وجودش ازين جايي که هستم...........................اه لعنت به اين جمله هاي مسخره ي توجيه کننده ي اعصاب داغون کن.رک و رو راست دوسش دارم و نمي خوام از دستش بدم.نمي خوام حسرت صميميت اونو تا آخر عمر رو دلم داشته باشم.ميخوام با بودنش لذت زندگي رو لمس کنم.
خدا،اي خدايي که اون بالا نشستي اين بنده هاي مزخرفت رو نمي خوام،که من تو اين سرزمين تنهام و کسم توئي کس بي کسان،تا موقعي که تو هستي چرا ازين آدما کمک بخوام؟تو مي دوني من کي هستم،افکارم چيه و چه انديشه اي تو ذهنم دارم!!!پس کمکم کن تا بتونم دوستش داشته باشم همون جوري که از اول داشتم،نذاراين حسي که نسبت بهش دارم تغئير کنه،خيلي دوست دارم آزاد و رها بدون ترس بهش بگم که چه جوري بهش اعتقاد دارم.
وجودش آرامش ميده به من،
گاهي سکوت............/ گاهي فرياد ................
گاهي خنده ............../ گاهي گريه .................
گاهي شادي ............./ گاهي غم ..................
گاهي زندگي ............./ گاهي مرگ ................
گاهي پيروزي .........../ گاهي شکست ............
گاهي آهسته ............./ گاهي تند ..................
گاهي سپيد .............../ گاهي سياه ................
زندگي همين است،ترکيبي بي نهايت از تضادها،لمس شيريني يک لبخند در نهايت تلخي يک گريه.زندگي يعني شنيدن واق واق يک سگ از دور وقتي که در سرابي ديرپا گرفتار هستي.زندگي همين تضادهاست وقتي که لمس تن نجابت تو را وقيح ترين موجود مي کند،وقتي در شلوغي ميدان انقلاب تنهاترين هستي و در خلوت ترين کوچه ي شمران خودماني ترين.
گاهي نجيب................/ گاهي وقيح ...............
گاهي تنها ................./ گاهي ؟؟؟؟ ................ (متضاد تنهايي چيه؟) واقعا چي مي تونه جايگزين تنهايي -اجباري و تحميل شده از جانب روزگار- باشه؟ چي مي تونه زندگي ما رو دچار شادي و عدم تنهايي کنه؟
گاهي من ................../ گاهي تو .................. ولي هيچ گاه ما نمي شيم،هيچ گاه!!!
گاهي او .................../ گاهي هيچ کس ..........
گاهي عشق .............../ گاهي نفرت ..............
گاهي همه چي ............/ گاهي هيچ چي ..........
گاهي اميد ................./ گاهي يأس ..............
گاهي خدا ................../ باز هم خدا .............
گاهي ايمان ................/ گاهي شک .............
گاهي الان ................../ گاهي گذشته ...........
ولي همواره خود خود زندگي، نه چيزي کم نه چيزي زياد
ای خداوند! به علمای ما مسئوليت،
و به عوام ما علم، و به مؤمنان ما روشنايی،
و به روشنفكران ما ايمان، و به متعصبين ما فهم،
و به فهميدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف،
و به پيروان ما آگاهی، و به جوانان ما اصالت،
و به اساتيد ما عقيده، و به دانشجويان ما نيز عقيده،
و به خفتگان ما بيداری، و به دينداران ما دين،
و به نويسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور،
و به محققان ما هدف، و به نوميدان ما اميد، و به ضعيفان ما نيرو،
و به محافظهكاران ما گستاخی، و به نشستگان ما قيام،
و به راكدان ما تكان، و به مردگان ما حيات، و به كوران ما نگاه،
و به خاموشان ما فرياد، و به مسلمانان ما قرآن،
و به شيعيان ما علی، و به فرقههای ما وحدت،
و به حسودان ما شفا، و به خودبينان ما انصاف،
و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر، و به مردم ما خودآگاهی،
و به همه ملت ما همت تصميم، و استعداد فداكاری، و شايستگی نجات و عزت ببخش!
دکتر علی شریعتی
آمین