
و اينک روز باراني/آسمون دلش گرفته/من خسته ام/حوصله ي کلاس درس را ندارم/کيفم را و کاپشنم را مي سپارم به هيچ کس/راه مي افتم در خياباني بي انتها/دست در جيب و سر پايين/به چه بيانديشم؟/ افکار هجوم مي آورند/ولي نه!!/بدون خونريزي مي گذرند/مي روم/بسوي انتهاي هيچ جا قدم بر مي دارم/مي آيد/با صدايي زيبا بر صورتم بوسه اي مي زند/و ...... /مي رود/بي هيچ چشم داشتي پاکي خود را نثارم کرد و رفت/برگها در التماس لگد شدن زرد گشته اند/و چه زيبا لگد مال مي کنم زيبايي سبزينه اي که اينک زرد است/مدت هاست مي روم/خستگي واژه اي ست زيبا که در افسانه اي قديمي و دور لمسش کرده بودم/لختي درختا کمتر از برهنگي هاست/بي خيال/گذر قطره را درياب که خود زندگي ست/هماهنگي قطره و برگ و چراغ برق کنار خيابون لذتي ست براي تجربه ي شادي/ و صداي استاد شجريان -- ببار اي بارون ببار،با دلم به هواي زلف يار............./به آخر خيابوني رسيدم که به هيچ جا نميرفت/من به تنهايي رسيدم/و چه آرومم/آخيش/ تموم شد
ما هركدام به تنهائي كودكي هستيم گم كرده مادر و سرگردان دركوچه هاي ظلمات . در لايه هائي از اجتماع كه هنوز انسان ها به غرايز تلطيف شده دست پيدا نكرده اند جمله ی " دوستت مي دارم " در اكثر موارد رشوه ئي است كه براي گريز از تنهائي پرداخت مي شود و يكي از دلايلي كه عشق را به " تصاحب " تبديل مي كند به احتمال زياد همين وحشت از تنهائي است . گفته اند "انسان حيواني اجتماعي است ". پس انسان ناگزير از دوست داشتن ديگران است .


روزگار عجيبي رو گذروندم.اين چند روزه براي من سخت عجيب بوده،تجربه ي عجيب
مرگ رو از سر گذروندم ( آره !!! مرگ رو تجربه كردم ) خيلي تكون دهنده بود براي من. راستش مي خوام قبل از لمس دوباره ي هم آغوشي با مرگ وصيت كنم،وصيتي به سبك خودم،مي خوام تكليف خودم رو با خيلي چيزا و خيلي كسا معلوم كنم.به نام خداوندگار زندگي و
مرگ
نخست سخن من،اقرار به يگانگي خداوندگار زيبايي، خاتميت محمد (ص) ، مردانگي مولا (ع)
و پاك بودن ذات انسان است ؛ كه هر يك برهاني ست بر بزرگي نهاد آدمي.تمام داشته هاي من چيزي نيست جز اندكي كتاب،فيلم،پوستر و موسيقي.از بين اين داشته هاي اندك من،تمامي اندوخته ام از شاملو و شريعتي براي
او.تمامي خاطرات نوستالژيك من از سينما از آن او. تمامي گنجينه ي موسيقي و پوسترم متعلق به او.زيرا كه هر كدام ازين اندوخته هايم را براي تكامل شخصيت كسي اندوختم كه مي خواست كامل ترين باشد براي او ؛ كه سعي كرد انساني شود در خور اسم آدميت .باقي دارايي مادي من متعلق است به يگانه كسي كه خودش بود (آسوده)، هرگز ادعايي نكرد كه ادعا بماند،به معناي واقعي دوست بود و هميشه مونسي براي لحظه هاي دل تنگي و خمودگي.
اگر روزي من
هم آغوش با مرگ ترك اين زمين خاكي كردم،قلبم را به او دهيد تا ضربان فكر و روح من را درك كند.روحم را به بئاتريس - الهه ي عشق و راهنماي دانته در دوزخ - بفروشيد؛ تا همراه من در دوزخ الهي باشد.در آخر بايد از كساني عذر بخوام - خيلي دلم مي خواد اسمشون رو بگم ولي نمي دانم راضي هستند يا خير؟ - تو اين روزا بايد براي سادگي و صداقت عذر خواست براي مهربوني؛ براي دروغ نگفتن،براي تمام كارهايي كه زماني خوب بودند بايد عذر خواست.
نمي تونم بدون گفتن يه حرف برم،نفرين ابدي بر همه ي كساني كه سادگي منو ازم گرفتند و به جاي اون رذالت و توحش گري رو يادم دادند.نفرين بر كسي كه گفت سادگي رو بريز دور،براي دوست داشتن و دوست داشته شدن رذل و وقيح باش.
يا حق
خدا نگهدارتون
روز
مرگ من/ماهي از ماه ها / سالي ( كه شايد امسال باشد )
اين بود تمام
وصيت من در اين روزگار خاكستري.