تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر
روز باراني

و اينک روز باراني/آسمون دلش گرفته/من خسته ام/حوصله ي کلاس درس را ندارم/کيفم را و کاپشنم را مي سپارم به هيچ کس/راه مي افتم در خياباني بي انتها/دست در جيب و سر پايين/به چه بيانديشم؟/ افکار هجوم مي آورند/ولي نه!!/بدون خونريزي مي گذرند/مي روم/بسوي انتهاي هيچ جا قدم بر مي دارم/مي آيد/با صدايي زيبا بر صورتم بوسه اي مي زند/و ...... /مي رود/بي هيچ چشم داشتي پاکي خود را نثارم کرد و رفت/برگها در التماس لگد شدن زرد گشته اند/و چه زيبا لگد مال مي کنم زيبايي سبزينه اي که اينک زرد است/مدت هاست مي روم/خستگي واژه اي ست زيبا که در افسانه اي قديمي و دور لمسش کرده بودم/لختي درختا کمتر از برهنگي هاست/بي خيال/گذر قطره را درياب که خود زندگي ست/هماهنگي قطره و برگ و چراغ برق کنار خيابون لذتي ست براي تجربه ي شادي/ و صداي استاد شجريان -- ببار اي بارون ببار،با دلم به هواي زلف يار............./به آخر خيابوني رسيدم که به هيچ جا نميرفت/من به تنهايي رسيدم/و چه آرومم/آخيش/ تموم شد


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

روزگار عجيبي رو گذروندم.اين چند روزه براي من سخت عجيب بوده،تجربه ي عجيب مرگ رو از سر گذروندم ( آره !!! مرگ رو تجربه كردم ) خيلي تكون دهنده بود براي من. راستش مي خوام قبل از لمس دوباره ي هم آغوشي با مرگ وصيت كنم،وصيتي به سبك خودم،مي خوام تكليف خودم رو با خيلي چيزا و خيلي كسا معلوم كنم.

                                  به نام خداوندگار زندگي و مرگ

نخست سخن من،اقرار به يگانگي خداوندگار زيبايي، خاتميت محمد (ص) ، مردانگي مولا (ع) و پاك بودن ذات انسان است ؛ كه هر يك برهاني ست بر بزرگي نهاد آدمي.

تمام داشته هاي من چيزي نيست جز اندكي كتاب،فيلم،پوستر و موسيقي.از بين اين داشته هاي اندك من،تمامي اندوخته ام از شاملو و شريعتي براي او.تمامي خاطرات نوستالژيك من از سينما از آن او. تمامي گنجينه ي موسيقي و پوسترم متعلق به او.زيرا كه هر كدام ازين اندوخته هايم را براي تكامل شخصيت كسي اندوختم كه مي خواست كامل ترين باشد براي او ؛ كه سعي كرد انساني شود در خور اسم آدميت .

باقي دارايي مادي من متعلق است به يگانه كسي كه خودش بود (آسوده)، هرگز ادعايي نكرد كه ادعا بماند،به معناي واقعي دوست بود و هميشه مونسي براي لحظه هاي دل تنگي و خمودگي.

اگر روزي من هم آغوش با مرگ ترك اين زمين خاكي كردم،قلبم را به او دهيد تا ضربان فكر و روح من را درك كند.روحم را به بئاتريس - الهه ي عشق و راهنماي دانته در دوزخ - بفروشيد؛ تا همراه من در دوزخ الهي باشد.

در آخر بايد از كساني عذر بخوام - خيلي دلم مي خواد اسمشون رو بگم ولي نمي دانم راضي هستند يا خير؟ - تو اين روزا بايد براي سادگي و صداقت عذر خواست براي مهربوني؛ براي دروغ نگفتن،براي تمام كارهايي كه زماني خوب بودند بايد عذر خواست.

نمي تونم بدون گفتن يه حرف برم،نفرين ابدي بر همه ي كساني كه سادگي منو ازم گرفتند و به جاي اون رذالت و توحش گري رو يادم دادند.نفرين بر كسي كه گفت سادگي رو بريز دور،براي دوست داشتن و دوست داشته شدن رذل و وقيح باش.

يا حق

خدا نگهدارتون

روز مرگ من/ماهي از ماه ها / سالي ( كه شايد امسال باشد )

 

اين بود تمام وصيت من در اين روزگار خاكستري.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |