تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر
 
واین منم، مردی خسته در آستانه پوچی
در هنگامه باورترک برداشتن خوبی ها
در روزگار لمس وحشت و مردن
در لحظات تکرار ضربات ناچیزبودن
در زمانه تجدیدشدن در دوست داشتن 
***
مجرمم،جانیم،قاتلم،جنایتکارم
زیرا که دوستش داشتم،دارم و خواهم داشت
چون هرگز از یادش نبرده ام 
زخمی ام،از زخمی چرکین نالانم
چرک این زخم،درد این جراحت
یاد کسی که دیگر نیست وزندگی
مرهمی می خواهم،جراحی توانا
دستی گرم ونگاهی مهربان
 ***
آری،این منم،پسری در آستانه جنون
دوستش می داشتم،می خواستمش
هیچ نداشتم،نه روح داشتم،نه فکر
تنها جسمی بودم که لمس می شد
 ***
دارا شدم و دانا
وچه سود که دیگر نداشتمش
می خواهمش تنها راضی ام
به جمله ای .....وشاید نگاهی
 ****
خداحافظ تااطلاع بعدی ممنوع
سلام ای دوست من
سلام بانوی هزار آینه
به سرزمین مسخرشده ات خوش آمدی
بانوی زیبا وتمام من
غمگینتر از ابر وشادتر از باد
وبپذیر جنبش تپش لحظه های یادت را
بشنو و بپذیر به لحظه ای مهمان تفکر پراز وجودت بشوی
بانو مرا بپذیر

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 
واژه ای از ته دل   خدا / سخنی از بن جان   سلام

التماس خاموش   محبت / تمنای غربت      توبه

کلامی گمشده     دوست / صمیمیتی گمگشته   علاقه

ترسی ماندگار       تنهایی / غربتی آشکار      سادگی

به کدامین گناه به درگاه خدا زانو زده ای ای مومن/ به کدامین وهم گناهکار شده ای ای عابد جای تو در گوشه عبادتکده نیست/برون آ/ درنگ بی معناست

باید بگویم تا آرام شوم /باید بگویم که خداوندگار من /رب النوع کهکشان/ ابر قدرت دو دنیا/تورا آفرید تا مرا برهاند از گمگشتگی/آری تورا خدا آفرید تا مراو خودرا برهانی از این وصلت دردمنشانه آفریده ها/از این ترس دچار نا اهل شدن / شاید مرا وتورا رودررو نگرداند/شاید هرگز دیداری اتفاق نیافتد/ شاید من وتو تنها الکترونی بودیم در بین میلیاردها الکترون دنیا/شاید خاطره ای باشیم در پس زمینه ی ذهن خسته همدیگر/ ولی مطمئنم مسافرانی هستیم از جنس نور/هم مسیر شده ایم/قدم در راه برگشت گذاشته ایم/ واینک بازوانی هستیم برای هم دست ودل بودن

  اینک در آستانه تردیدو تشویش تورا ای دوست به دوستی فرا می خوانم /تا بیایی ومارا برهانی زهرچه تشویش است/

تا خداوندگارمان چه بخواهد/ که هر چه اوبخواهدخواهد شد


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |