واین منم، مردی خسته در آستانه پوچی
در هنگامه باورترک برداشتن خوبی ها
در روزگار لمس وحشت و مردن
در لحظات تکرار ضربات ناچیزبودن
در زمانه تجدیدشدن در دوست داشتن
***
مجرمم،جانیم،قاتلم،جنایتکارم
زیرا که دوستش داشتم،دارم و خواهم داشت
چون هرگز از یادش نبرده ام
زخمی ام،از زخمی چرکین نالانم
چرک این زخم،درد این جراحت
یاد کسی که دیگر نیست وزندگی
مرهمی می خواهم،جراحی توانا
دستی گرم ونگاهی مهربان
***
آری،این منم،پسری در آستانه جنون
دوستش می داشتم،می خواستمش
هیچ نداشتم،نه روح داشتم،نه فکر
تنها جسمی بودم که لمس می شد
***
دارا شدم و دانا
وچه سود که دیگر نداشتمش
می خواهمش تنها راضی ام
به جمله ای .....وشاید نگاهی
****
خداحافظ تااطلاع بعدی ممنوع
سلام ای دوست من
سلام بانوی هزار آینه
به سرزمین مسخرشده ات خوش آمدی
بانوی زیبا وتمام من
غمگینتر از ابر وشادتر از باد
وبپذیر جنبش تپش لحظه های یادت را
بشنو و بپذیر به لحظه ای مهمان تفکر پراز وجودت بشوی
بانو مرا بپذیر
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |
بازیه جالبیه!!من هم دعوت شدم پس بازی میکنم
۱-من آدم عصبی نیستم،ولی این روزا کمی بیش از توانم دارم تحمل می کنم پس کمی عصبی ام
۲-آدمی هستم به شدت خاطره باز(نوستالژیک)و برام خاطراتم مهمه
۳-دغدغه ی اصلی ام ایران و ایرانی هست و برای این خاک همه کار میکنم تا سرپا باشه
۴-تا روز آخر عمرم برای دیدن دوباره ی او تلاش میکنم حتی اگه بابا بزرگ هم بشم
۵-از هیچ کسی متنفر نیستم و نخواهم شد،همیشه هم با کسانی که آشنا شدم(حتی برای یک روز)برخورد خوبی دارم و خواهم داشت
۵نفر پیشنهادی ام فرناز، رویا،مریم پالیزبان ،یک حوا و آرزو هستند
به امید موفقیت همه
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |