تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر

اين آهنگه رو خيلي دوست دارم،چون حرف دل منو خيلي خوب مي گه.مي خواستم عيدانه بنويسم ولي حسم گفت اين ترانه رو بذارم اينجا براي عيدي

Save me from myself
I wanna love somebody else
Someone like you
Makes me smile the whole night through

I'm hungry for some answers
I'm hunting for the truth
You are what I'm looking for
Please show me the way
Please show me the way

I'll do anything to be close to you
And I'll be anyone that you want

If you let me know
Where you run to
Where you go
All around the world
I will follow

Coz I'm looking for the real thing
I'm haunted by the truth
You can do anything you want
I wanna be
I wanna be with you

I'll do anything to be close to you
And I'll be anyone that you want

Save me from myself I want you
One more time I got to show you how I feel

I'll do anything to be close to you
And I'll be anyone that you want

I'll do anything to be close to you
And I'll be anyone that you want

Lee Ryan Lyrics

سال نو همگي مبارك و پر از شادي

تا سال بعد


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

يك چيزي بود در مايه‌هاي قهرماني ايتاليا. دو سال پيش استاد اسكورسيزي بايد جايزه مي‌گرفت و افتاد امسال. قيافه قاطي و در عين حال پدرانه‌اش جلوي چشم‌ام بود و آرزو داشتم جايزه بگيرد، كه خودش بر عكس خيلي از همكاران‌اش معمولا از علاقه‌اش براي كسب اين جايزه گفته بود.
البته رفتگان ( يا خدابيامرز ) نسبت به هوانورد فيلم بهتري است، اما اسكار گرفتن هزار و يك دليل دارد و شخصا فكر مي‌كردم با هوانورد دلايل بيش‌تري براي اسكار گرفتن هست. به هر حال امسال يك اسكار عادلانه را ديديم و آن معدود مواردي هم كه از شنيدن نتايج تعجب كرديم ( از جمله اعطاي جايزه بهترين فيلم به رفتگان ) از شدت عدل داورها بود! ديروز بعد مدت‌ها يك نقد مفصل نوشتم سر رفتگان براي شماره عيد مجله فيلم، از ته قلب‌ام، پس وقتي صحنه‌هاي فيلم را در مراسم امسال پخش كردند، بريده بودم. ياد لحظه لحظه فيلمي مي‌افتادم كه امسال‌مان را ساخت.

اين‌ها به كنار، آمدن استاد كوپولا و همچنين اسپيلبرگ و لوكاس براي اعطاي جايزه بهترين كارگرداني، هر چند نتيجه را لو داد كه رفيق دهه 1970اي‌شان قرار است جايزه را بگيرد، اما مي‌ارزيد به احترامي كه همه مراسم و همه سالن، براي استاد قائل شدند. اصلا هم به اين نكته فكر نكردم كه رفتگان، وحشتناك‌ترين و نااميدانه‌ترين فيلم امسال بود. و اين كه ايمان به سينما، انگار تنها چيزي بود كه براي سازندگان‌اش باقي مانده بود.
مراسم را كه با نيما ديديم و سر صحنه اسكار گرفتن اسكورسيزي پريديم هوا و همديگر را بغل كرديم ( درست خلاف اين احساس را دو سال پيش و سر هوانورد داشتيم )، داشتم برمي‌گشتم خانه و سر ظفر بود، صدر بود، كجا بود يادم  نيست، كه احساس كردم حالم خيلي خوب است. برعكس شب قهرماني ايتاليا، احساس پوچي نمي‌كردم كه: حالا بازي تمام شده و ديگر قهرماني چه فايده. حالم خوش بود و داشتم به فيلم فكر مي‌كردم و اين كه سينما چطور آدم را زنده نگه مي‌دارد و ياد صحنه در آغوش گرفتن كوپولا و اسكورسيزي كه افتادم براي خودم جيغ كشيدم. احساس كردم ما همه چه قدر باهميم، خوشيم...

این مطلب رو از جایی کش رفتم چون دقیقا حس من هست لذت ببرید -----> اینجا


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |