تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر

یکم سخن - از سفری جالب و زیبا برگشتم،خیلی خوب بود و عالی . خیلی چیزا و اتفاقات و کسا از خیالم پاک شدن. پلیدی و زشتی و پلشتی رو ریختم یه جای خوب و برگشتم. به قول یه فیلسوف بزرگ ولی گمنام " حرف مفت آفت ذهن است / ذهن الکن ستاره بشمارد، ذهن یاغی ستاره می چیند "


دوم سخن - زدم تو خط توهم. یه روزگاری کابوس تو خواب می دیدم حالا تو بیداری دارم زندگی می کنم. این روزا تو کتاب و موسیقی و فیلم و تاتر وول می خورم و زندگی می کنم. یه تجدید روحیه ی عالی قبل از اتفاق بزرگ تابستان 86


سوم سخن - با اینکه او دیگه نیست شده ، هوس کردم از ته دل سلامی کنم بهش و آرزوی خیلی چیزا براش کنم - اصلن هم ربطی نداره آرزوم چیه !!! -


چهارم سخن - 29/خرداد/86 سی امین سال مرگ استاد دکتر شریعتی ست. حرف زیاد دارم برای گفتن ، ولی نمی تونم ادا کنم شون. تنها با این گفتن ادای دین کردم به پیشگاه استاد زندگی ام
 
 سخن پایان
                 یا حق


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

این روزا اوضاع و احوالم یه جوریه ، خیلی خیلی توهم زده شدم.اصلن دستم به نوشتن نمی ره.

شعر زیر شرح حال این روزای توهم زده ی منه ، تقدیم به دوستی که منو بر گردوند به زندگی

 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتگفتم ای عشق من از چیز دگر می​ترسممن به گوش تو سخن​های نهان خواهم گفتقمری جان صفتی در ره دل پیدا شدگفتم ای دل چه مه​ست این دل اشارت می​کردگفتم این روی فرشته​ست عجب یا بشر استگفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شدای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیالگفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگوور از این بی​خبری رنج مبر هیچ مگوآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگوگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگوسر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگودر ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگوکه نه اندازه توست این بگذر هیچ مگوگفت این غیر فرشته​ست و بشر هیچ مگوگفت می​باش چنین زیر و زبر هیچ مگوخیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگوگفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

هميشه همان.../اندوه... همان:
 تيری به جگر درنشسته تا سوفار.
تسلای خاطر / همان:
مرثيه‌يي ساز کردن. ــ / غم همان و غم‌واژه همان / نام ِ صاحب‌ْمرثيه / ديگر.
 □
هميشه همان / شگرد / همان...
شب همان و ظلمت همان / تا «چراغ» / همچنان نماد ِ اميد بماند.
 راه / همان و / از راه ماندن / همان، / تا چون به لفظ ِ «سوار» رسي / مخاطب پندارد نجات‌دهنده‌يي در راه است.

و چنين است و بود / که کتاب ِ لغت نيز / به بازجويان سپرده شد / تا هر واژه را که معنايي داشت / به بند کشند / و واژه‌گان ِ بي‌آرِش را / به شاعران بگذارند.
 و واژه‌ها / به گنه‌کار و بي‌گناه / تقسيم شد، / به آزاده و بي‌معني / سياسي و بي‌معني / نمادين و بي‌معني / ناروا و بي‌معني. ــ
و شاعران / از بي‌آرِش‌ترين ِ الفاظ /  چندان گناه‌واژه تراشيدند / که بازجويان ِ به‌تنگ‌آمده / شيوه ديگر کردند،
 
و از آن پس، /سخن‌گفتن / نفس ِ جنايت شد.


بِسوده‌ترين کلام است
دوست‌داشتن.

رذل
 
  آزار ِ ناتوان را
 
  دوست مي‌دارد
لئيم
 
  پشيز را و
بزدل
 
  قدرت و پيروزی را.
آن نابِسوده را
که بر زبان ِ ماست
کجا آموخته‌ايم؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

روز متفاوت!!! معني اين کلمه رو فراموش کردم،اينقدر خاستم متفاوت باشم که يکنواختي تمام وجودم رو گرفته.
خاستم متفاوت دوست داشته باشم،از دست دادمش
خاستم متفاوت دوستي کنم،هيچ کسي دوستم نموند
خاستم متفاوت حرف بزنم،کسي حرفم رو نفهميد
خاستم متفاوت زندگي کنم،روزمرگي کردم و حالا پوسيدم.
اصلن نخاستم متفاوت باشم،انقدر سعي در برخورد از نوع چهارم داشتم،که خودم رو از همه چيز و همه کس بروندم.آقا جان من !!! شعار دادن،ممنوع کردن،دستور دادن بس و تموم.حوض کوچيک حياط خونمون پر از آبه مي خام جفت پا بپرم وسطش و خيس خيس بشم،مي خام از ته دل به سخيف بازي هاي جواد رضويان بخندم - به درک اسفل السافلين که ارزش هنري نداره- ديگه نمي خام لذت کباب چرب خوردن با پياز و دوغ و نون داغ چرب زير کباب رو با بيف استراگانوف عوض کم.آخ که دلم يه دست کله پاچه ي اصل مي خاد که صبح آفتاب نزده ي جمعه بعد برگشتن از دربند مي خوردم.تو يه کلام سنت رو عشقه.ملت عاشق که خط و ربط ندارد / ملت تو ما شديم کوروش والا   .    دارم ازينجا ميدون انقلاب مي بي نم.بي خيال هر چي کلاس و پز. بيا بزنيم بريم وسط اين جمعيت شلوغ عاصي،شلوغ بازي کنيم.گفتم عاصي!! يادم اومد خير سرمون مثلن نسل عاصي هستيم.خندم گرفت.نسلي که فقط غر مي زنيم.نق مي زنيم.دنبال اينيم کي چه sms باحالي داره بگيريم و برا بقيه بفرستيم.نه!! خدايي جز اين کارا و گاهي براي چند ثانيه در سال آدم بودن چه غلطي مي کن يم؟!! بچه يه کم آدم شو !!
آقا!! استقلال که 4ام شد - چه بد - لنگيا 3ام - چه مسخره و افتضاح - ميلان جونم قهرمان اروپا - آخ جون،يووه اي ها و اينتري ها روشون کم شد؟ - يووه بازم با تقلب قهرمان شد - اونم کجا؟ توي serrie B - ببين تازه داره معلوم مي شه فاصله ي اين 2تا . تازه يه خبر خوب و جالب،سنتوري مهرجويي اجازه ي نمايش گرفت - آخ خ خ خ خ خ خ جون- تابستون 86 با رييس مسعود خان و سنتوري عمو داريوش چه شود؟.
عقايد نو کانتي ازان من،شقايق نورماندي ازان تو / کوکوي 2شب مانده ازان ما،کپي پدر خانده ازان ما .

انگوري ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي   / بيگ لي بيگ لي ي ي ي ي ي ي


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

بد جور دلم گرفته / دلم پُکيده / ازون روزاي وحشيانه ي هجوم درد و فکره / راه مي رم ذهنم مي شينه / مي شينم ذهنم مي دوه / وحشي شدم / رواني شدم / تنها و تنها يه آدم مي خوام / از 6ميليارد آدم اين زمين / از 70ميليون مردم اين خاک پاک / از 13 ميليون ساکن اين شهر و ديار / سهم من چقدره؟ / به وضع موجود اصلن خوش بين نيستم / خيلي نق مي زنم / عصبي ام / خواهش مي کنم نپرس چه وضعي دارم؟ / متنفر شدم ازين سوال / که وقتي اين حالم رو مي بي ني مي پرسي(( چرا؟!! چي شده؟!! )) / خيلي احمقي اگه نفهمي چه اتفاقي داره برام مي افته؟ / بابا ديگه بريدم / از نقش مشاور،جاده صاف کن،نفر 2 و 3 بودن بيزارم / اگه ديدي ديگه smsندادم،زنگ نزدم يا idم روشن بود ولي خبري ازم نشد بدون که رفتي تو صف 66ام /اگه خيلي برات مهم هستم يا منو دوست خودت مي دوني / اين دفعه تو بيا جلو / اون کاري رو که بايد،انجام دادم براي تو / بهم ثابت کن که بيهوده براي هيچ نجنگيدم / همه و همه دوستاي من هستين / ولي اين بار خودت جايگاه خودت رو معلوم کن / شايد الان اگه بخام بگم چه وضعي دارم تا بفهمي بايد بگم (( مثل جولز -ساموئل ال جکسن - تو فيلم pulp fiction(ساخته ي تاراتينو) وقتي ديد گلوله ها به جاي سوراخ کردن قلب و جسمش ،ازش عبور کردن و به ديوار پشت سرش خوردن،اونوقت متحول شد)) / زندگي ام يه جورايي به هم ريخته / آزار دهندگي اين دنيا و زندگي زياد شده / اصلن زندگي سيري چند؟ / زعفرون مثقالي 13هزار تومن / من و تو تني يه قرون يا يه تليريون؟ / کي مي آد بازي؟ / اونم با توپ سرخ و سپيد قلقلي / ما ضربه ايم سرکش از چار و پنج و از شَش / زان هم رباي اعظم ، من آهنم گريزم از کّه کّه کّه کّه رباي عالم / مي مخور با همه کس تا مخورم خون جگر / غم اغيار مخور تا مکني نا شادم / شايد که حال و کار دگر سان کنم / داماد باد را به گلستان برم / گل را عروس باد بهاران کنم / خاهي خُمم فتاده ز صافي مِي / خاهي به شعر نابت مهمان کنم /
خلاصه اين تو و اين من / بيا يا برو / واي نستا عينهو احمقا منو و اين روان پريشي ها رو نگاه کن / کيمياي تو چيه؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

                                 

دلم از گرفتگي گذشته / داره خفه مي شه / ره نوردي شده ام در مسير کوه چيستي / دستي / شايد سري / شايد هم دلي / روزگارم مي گذرد
شاه دختي / شايد هم بانويي / روزگار زيادي ست مي شناسمش / 2بهار و تابستان / 3 پاييز و زمستان /  بارها نجاتم داده از قهقرا / نا خواسته و ندانسته جريان داشته در بيشتر ذهن پريشاني هايم / روزگار سختي را گذرانده / همواره مي خواستم من نيز آنگونه باشم برايش که براي من بود / نمي دانم بودم يا نه؟ / ولي هرگز راضي نبودم از خودم
اگر کفر نبود کلامم / اگر خداوندگار را نمي پرستيدم / مي گفتم مي پرستمش / ولي نه!! / کفر نيست!! / مگر هر انسان تکه اي از خداوندگارم نيست؟ / پس مي گويم که برايم جلوه اي از لطف خدا بوده و هست
اين دل نوشته / ذهن پريشاني / بارها و بارها در ذهنم وول خورده / آن چيزي که اين بار اين گونه تراوش کرد / اداي دين من است به شيوه ي خودم به کسي که هيچ گاه حضور فيزيکي نداشت ولي تنهايم نگذاشته
هميشه فکر مي کردم هر رابطه اي که بين دختر و پسر شکل مي گيره،لزومن نوعي رابطه ي معمول اين روزاست و هرگز نمي شه بي دغدغه و به تمامي معناي کلمه دوست بود.نمي شه بازي نکرد و تنها دوست داشت و دوست داشته شد.اين دختر،نشونم داد مي شه بدون بازي،بدون سياست دوست بود. مي شه عاشق نشد ولي عاشقانه دوست داشت.يادمه يه sms روز ولنتاين برام فرستاد که (( عشق تنها براي عشاق نيست،بلکه براي دوستاني هم هست که عاشقانه همديگر رو دوست دارن )) .
دوست عزيزم،نمي دونم تونستم بگم چقدر برام عزيزي؟تنها اينو مي دونم که هر دغدغه ي تو برام مهمه و هر شادي تو برام پر ارزش.آرزوي روزگاري رو برات دارم که مثل اسمت آسوده باشي و زندگي کني
پ.ن : راستي همه ي وصيتم براي تو


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |