
کلي گويي آفت شعر است حرف مفت آفت ذهن ذهن الکن ستاره بشمارد ذهن ياغي ستاره مي چيند
بر پايه ي شنيده ها و ديده ها و خوانده ها اين روزا نشانه اي از او ديگر نيست واژه ي نخستين هر تپش وازدگي ست و چرنديات گزينشي نيست براي واژه ها منش هر روز زندگي سر در گمي ست و زندگي و زندگي
اين روزا پياده روي هم ديگه کارساز نيست از بس تار تنيدم دور و برم که فرار ازشون نا ممکن شده يکي ترسيده اون يکي گيجه و من منگم
با تمام احترامي که براي بشر 2پا يه زماني قائل بودم الان ميگم هرکي از کلمه اي رنجيده يا دنبال پيامي اينجا اومده يا مي خواد از نهان مگوي من چيزي بفهمه يا دنبال کشف واژه اي براي رسوايي مي گرده يا هر کاري جز لذت صرف از رواني بازي مي تونه در آرامش بره به نا کجا آباد
رک هم بگم تا الان او پا تو اين واژه کده ي ديوونه نذاشته شايدم گذاشته ولي هرگز ردي به جا نذاشته پس الکي توهم برت نداره - با خود خود خود تو ي گستاخ هستم -
فاق کوتاه آفت لگن است آفت جنگ نو گلنگدن است آفت مزرعه سقط الملخ است
به نام او
او که گاه ديوارهاي دلت را شيشه اي مي کند تا کوچکترين تلنگري وادار به شکستنش کند
گاه کلامي ، حرفي ، نگاهي و حتي جمله اي کوتاه دلت را مي شکند و آسمان چشمت را ابري مي کند
گاه دروغ و ريا در اطرفت فضا را کدر مي کند و بينايي ات را مي گيرد
در دنيايي که آسمان غبار آلود است و عصر ، عصر آهن است صداقت ناياب است و ريا عادت مردم
در دنيايي که سنگدلي بيداد مي کند ، دلسوزي و گذشت معنا ندارد
در دنيايي که آدمها نگاهشان را مي دزدند تا زشتي درون را در چشمانشان نخواني ، اعتماد کردن مسخره است
ولی باز هم اعتماد می کنیم چون به آدما احتیاج داریم برای خیلی چیزا


به نام او
او که دوست داشتن را ودیعه ای در دل آدمی قرار داد سکوت ، نوشدارو نیست برای التیام زخم عشق و دل ، سفره نیست برای بیان عشق بر باد رفته و غرور شکسته شده اما ... می دانم که چشم آینه دل است و گاه وسعت دل انسان به او این اجازه را می دهد که چشمانش را مامن محبت عزیزی کند و باز اما... اما
اما اگر عزیزی باشد برای محترم داشتن صداقتهای دل
اگر چشمی باشد برای دیدن خانه پر از مهر و صفای قلب
اگر بتوانند عطر خوش دوستی را حس کنند ، درک کنند و پذیرا باشند بعضی چه آسان دل می دزدند و می شکنند . چه آسان حرمت شکنی می کنند و چه راحت گرد فراموشی بر خاطرات گذشته می پاشند ..... باید بیاموزیم دل بستن را ، مهرورزیدن را ، دوست داشتن را و حتی ... حتی فراموش کردن عزیزان از دست رفته را به خصوص آنها که شکستند غرور را ، لکه دار کردند صداقت را و به لجن کشیدند واژه عشق را مقدس بودن واژه عشق به این معنا نیست که بر هر نالایق ناشناخته با عشق ،عاشق شویم و با رفتنش مرگ احساس را باور کنیم باید باور کنیم اشتباه را و شروع کنیم آغازی دیگر را با چشم بصیرت

عزيزم سلام ندارمت نديدمت دلم تنگ ست نمي خواني مرا لذت خوانده شدن را از من گرفته اي دلم مي خواهد جبران کنم دلم مي خواهد ببينمت و اين بار به جاي کف خيابان خيس شده روي زيباي تو را ببينم مرا درياب تمام کوشش من براي تو ست زيبايم درد نبودنت آزارم مي دهد چه ميشد اگر جوابم را مي دادي؟چه مي شد اگر بار ديگر مي ديدمت؟آن دوستان دشمن سيرت را اي کاش نداشتم گلم مرا ببخش مرا باور کن از تمام دنيا درين لحظه تو را مي خواهم. دخترک شرقي و زيباي من لمست مي کنم با تمام وجودم باورم کن سوگند به تمام خدايگان دوستت دارم باورم کن زندگي ام شو که تنها تو را مي خواهم دوست دارم دوست بداري آن کسي را که دوستت مي دارد مرا بپذير
چند روزیست که فکرت خاطرت یادت حضورت در وجودم وول می خورد باز بیدار شدی بارها رفته ای و بی اجازه برگشته ای بمون دیگه نفس کم اووردم ذهنم بن بست شده یا برو و یادی ازم نکن یا بیا و دیگه نرو ازم متنفری؟بی زاری؟اسمم دیگه شده خوره ی روحت یادم از سرت سفر کرده و فاصله ی اونجا تا سطل آشغال رو مواج رو هوا رفته انگاری یه پرتاب 3 امتیازی رو تو ثانیه ی صفر گل کنی و با یه امتیاز بالاتر برنده شدی آره برنده ی ربع سوم بازی تو هستی ولی هنوز ربع پایانی بازی مونده آ ره ه ه ه ه ه ه بازی هنوز تموم نشده دیگه ماجرا بیخ پیدا کرده به قولی ناموسی-غیرتی-جنایی شده هر چی داری رو کن که می خوام ...........................(صدای ممتد بوق یعنی خصوصی شد و نباید بفهمی تو خاننده ی این ذهن پریشانیا)

پ.ن ۱ : این متن اصلن علامت گذاری نداره هرطور دلت خاست ب خون ش
پ.ن ۲ : منتظر نقد رئیس باشید،تو ۴روز اول اکران ۳دفعه دیدمش،فقط بگم که جالبه،تنها برای کیمیایی دوستا البته بهتره

فیلم * رئیس * از ۴شنبه اکران می شه ، متن زیر حدیث شیفتگی من به کارگردان این فیلمه امیدوارم این بار هم شاد باشم وقتی دیدم فیلمو (خدایا امید به تو)
همیشه دلم می خواست بدونم قیصر چی داره که اینقدر ازش حرف می زنن،وقتی برای اولین بار دیدمش چیزی جز یه عصبیت مسخره به چشمم نیومد،تنها چیزی که به یادم موند تک گویی بهمن مفید بود.بعدش داش آکل رو دیدم،اصلا اونی نبود که انتظار داشتم،داش آکل هدایت کجا و این کجا؟ سراغ تجارت و مرسدس رفتم،راستش تحمل کردن این فیلما تا آخر برام عذاب آور بود.مخصوصا مرسدس که اصلا دیالوگ ها و رفتار آدماش برام غیر واقعی بود.نوبت سلطان که شد این حس 100برابر شد ((یعنی چی این جمله ها؟)) بعدش ضیافت رو دیدم،واقعیتش تعجب کردم چرا این طوری تموم شد؟ بعد نوبت اعتراض شد،تک دیالوگ های عالی و زیبا،بازی های روان و به جا،ولی باز هم جمله هایی که از خود فیلم بزرگتر بودن.راستش رو بگم داشتم فیلم رو می فهمیدم،کتاب ((جسدهای شیشه ای)) رو گرفتم و خوندم،خوندن که چه عرض کنم،باید بگم جویدمش،داشتم دنیای کیمیایی رو کشف می کردم،وحشتناک زیبا و قشنگ.به هر کسی می رسیدم پیشنهاد خوندنش رو می دادم و می گفتم ((100سال تنهایی در مقیاس های ایرونی)) آرزو می کردم کاشکی نویسنده ی این کتاب بتونه به همین زیبایی ((پدر خوانده در مقیاس ایرونی)) رو هم بسازه.فیلم بعدی کیمیایی - که هنوز برام بیشتر نویسنده بود تا کارگردان - سربازهای جمعه بود.حواشی زیاد این فیلم رو به چشم خودم دیدم،تیتراژ خبرساز،برگشت از غربت،ترکیب بازیگرها همه و همه جنجال برانگیز بودن - مثل همیشه - هنوز هم صف جلوی سینما سپیده رو یادم نمی ره که آغازش گیشه 2 بود و پایانش تقاطع بزرگمهر و وصال.نتیجه ی دیدن فیلم برای من و خیلی های دیگه تاسف وقت از دست رفته بود. حکم برای من - بدور از غلو - ارزشی برابر با kill bill داشت.حالا دیگه لحن فیلمای کیمیایی برام ثقیل نبود،درکشون می کردم.دیگه می تونم با افتخار بگم کیمیایی برای من استاد نام گرفته،تنها برای ساختن فیلمهایی که دوستی و مرام رو فریاد می زنه، همین بس.استاد منتظر رئیس هستیم

این متنو قبلن تو وبلاگ دیوونه ی 30نما نوشتم

سوگند به آب / سوگند به نان / سوگند به آن چه انسان نام دارد / سوگند به کلامي که در لحظه ي نياز گفته مي شود
به نام خداوندگار / به نام پروردگار / به نام او / به نام تو / به نام هر آن که مي انديشد
زندگي / سادگي / ديوانگي / تپش دل / خنده ي بي دغدغه / آسايش دو گيتي
نفرين بر زشتي / نفرين بر غرور / نفرين بر خدايگان خشم / نفرين بر خدايگان جنگ
اندکي سکوت / اندکي انديشه / اندکي انسانيت / اندکي مهرباني
لختي بي وزني / لختي موسيقي / لختي مستي / لختي بي قيدي
تفکر ضربدر بي قيدي مي شود زندگي / منطق منهاي مصلحت مي شود هيچ / روزگار تقسيم بر مستي مي شود آرامش / ديوانگي جمع با سادگي مي شود يه لذت ناب
آب تني تو حوض حياط / عربده کشيدن يه آهنگ / نواختن ساز تا لحظه ي کم آوردن / رقص بدون نظم / همگي يعني لذت ناب يک لحظه زندگي
نوشتن،بدون تظم / هجوم يک باره ي کلمه،بدون قاعده / راه رفتن وسط خيابون ولي عصر بدون توجه به بوق مسخره ي ماشينا / خوردن 4تا بستني سالار(اونم شاه توتي ) وسط ريزش بي امان برف بهمن ماه / همگي يعني ديوونه بازي
اي عرش کبريايي چيه پس تو سرت؟ / كي با ما راه ميايي جون مادرت؟ / اينکه زاده ي آسيايي و مي گن جبر جغرافيايي / اينکه لنگ در هوايي و صبحونت شده سيگار و چايي
يک روز از خواب پا مي شي مي بي ني رفتي به باد / هيچ کس دور و برت نيست همه رو بردي ز ياد / جشن تولد تو باز مجلس عزاس / بريدي از اساس / پيرامونتو ببين با دقت / مي سو زن خشک و تر