تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر

ذهن قفل است     واژه بي چيز      دست نا توان      زبان بسته      نگاه سرد     روح وا مانده     سر در گمي  پندار من است

مي ن وي سم تا پريشاني ز خود پر اکنده کنم    مي ن وي سم تا بزدايم آگندي که در تن من ته نشين شده     واژه الکن شده ست و ذهن پر پر      ليک بايد نوشته شود آن پريشان ساز تن فرسا  
روزگارم نيک گذر مي کند در کش آ کش پليدي هاي روزگار   پريشاني در روحم رخنه نکرده     روحم بشاش ست و شاد و فربه پس از آن روح و ذهن تکاندن پيشين    آن چيزي که نامش را آگند گذارده ام چيزي ست به مانند خرده خاک روبه اي که پس از هر تکاندن ته نشين مي گردد   اينک بايد آن چه را در ازاي اين تکاندن به دست آورده ام  از اين آگند پ نهان دارم   پس مي روبم و مي شويم و مي تکان م آگند پست بد بو ي نا پسند را     نشيمن گاه تن و روحم پاک گشته    اينک شاد و پاک   نگاه بر راهي دارم که در پيش چشمم روشن مي درخشد      همراه م را گزيده ام و دستانم را در خواهش از پروردگارم به آسمان گره زده ام و توشه ي بيشينه اي برگزيده ام        با پشتوانه ي چندين سال کوير نشيني و چندين بار آشاميدن آگند ساخته ي نا دوستان  مي روم که بروم و شايد که زود يا دير - و شايد همين اکنون - باز گشت م        نيايش تو برايم پشت گرمي ست و نبودنت آرام بخش لحظه ها يم    تا تنهايي را به تن ها تبديل کنم راه زيادي در پيش دارم  پروردگارا پشتوانه ام تويي و آگند تلخ کننده ام اين مردمان دوست نما - به شکل تماشاگر نما - راه نما يم باش

بي نياز و پر ز نياز 
                                          


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

به نام دل به نام جان به نام نامي جانان به نام دلبر و دلدار به نام من به نام تو به نام آدمي زاد پاک به نام کودک و مادر به نام خود به نام فکر به نام رنگ به نام آب به نام نان به نام خنياگران پر شور به نام هست به نام نيست به نام ما به نام آفريدگار پاک    زاده شدم درين روز
24سال پيش من يک روز هم نداشتم اما الان تجربه ي 8765 روز رو پشت سر گذاشتم روزاي شاد و غم بار زياد و کم بودند و روزايي که روزمرگي بودند هم کم نبود
24سال پيش من يک ساعت هم نمي شد که زميني بودم و الان 210360 ساعت ست که تنم به خاک پاک ميهنم پيوند خورده
24سال پيش من هنوز در دنياي بالايي بودم و الان همه ي تنم بوي خاک زمين رو مي ده
24سال پيش شايد دقيقه و ثانيه برايم به مزه ي شير مادرم بود و الان به مزه ي تلخي واقعيتي که ديگر آن کودک بايد خود پدر شود
24سال پيش آواي آژير قرمز و رزد و سپيد همراه لالايي مادرم بود که مرا به خواب مي برد و الان آواي ساز و آواز همراه دل مشغولي هايم.
24سال پيش من يک باکره ي ذهني روحي جسمي بودم و الان يک زخمي که ذهنش را تاراج کرده اند و روحش را تسخير و جسمش را خسته
24 سال پيش من تمام دنيايم گهواره اي بود و دست مهربان مادر و پدر و الان تمام داشته هايم با تمام زيادي هايش پشيزي در مقابل آن گهواره ي آرام نمي ارزد
24سال پيش من نوزادي بودم که نو رسيده بود و الان آدمي زادي هستم که تازه به اول خط رسيده
24سال گذشت و شايد سالها بايد بگذرد تا من بفهمم که چرا هرگز  نمي شود تنهايي را از بين برد

راستی یادم رفت بگم من متولد  ۲۵مین روز / امرداد ماه / ۶۲مین سال / ۱۴مین سده ی خورشیدی هجرت پیامبر دین اسلام هستم

پ.ن: هنوز هم اين سوال من رو جواب ندادين که متضاد کلمه ي تنهايي چيه؟ ( يه کلمه بگيد نه يه ترکيب )


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

خداوندا توبه  پروردگارا فرياد /  بزرگا گريه    خدايا خواهش   

سخن کوتاه است و واژه بسيار    دل تنگ است و ذهن در گير     خودم دور است و تنم خسته

پريشاني روز مره شده است و خنده اندک        تلاش راهي به جايي ندارد و تفکر منجمد

کاري از دست من بر نمي آيد  تنها مانده روح او و آن حس بي کران و باور کلمات من

شايد هم تنها مانده چند ...... (ساعت؟روز؟هفته؟ماه؟فصل؟يا سال؟) ي تا پستوي ذهنم را تسخير کند و خاک فراموشي بخورد

هر چه هست ديگر من کاره اي نيستم آن بالايي مي داند و هر که بايد بداند

جادوي کلمات تسخير کردن را از ياد برده اند شايد هم آرايش کلمه با واژه ديگر پوچ از هيچ است ديگر واژه کارساز نيست

ساده بگم من هيچ کاره شدم دلم مي خواد اتفاق خودش بيفته چون ديگه جنبش من فايده اي نداره راه رفته ام به پيچ تندي رسيده يا بايد بپيچم و ادامه بدم يا اينکه برم ته هيچ

مهارت و ورزيدگي و چالاکي کارساز نيستن   تنها ايمان به پرودگار و نگاه بزرگش مرا مي رهاند ازين پيچ تند 200درجه

سکوت و سکوت و سکوت      اندکي صبر    و آنگاه .........................؟ مرگ يا جاده؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

تمام شد يا آغار؟ يه چيزايي تموم شد ديگه و يه چیزاي ديگه اي آغار
دوستان قبل از اين / مردم بعد از اين / همگي به سلامت و شادي ازين بيغوله ي ما سفر کردين / تا به امروز درد من او بود و نبودنش / و شماها کساني بودين که به حرفاي من گوش مي دادين و گاهي هم ....... (هم چي چي رو خودت بگو من نمي دونم چي بگم) مي کردين / بايد يه خبر جالب بگم بهت او يي که هميشه حرفش بود يافت گشته و اين روزها هم کلام من شده /  اونجوري که ايده آل بايد باشه نيست (آخه کدوم کسي باور اين همه حرفايي که زدم تو اين مدت براش تو چند روز ممکنه) ولي خوب بودنش و هم کلامي باهاش از روزها بودن با شما بسيار بهتره / شايد هرگز نمونه و نخواد باور کنه و بره / که ديگه اين به خودم و او مربوطه و خداوندگارمون / ولي ازونجايي که من خودم هرگز بر نمي تابم که کسي هم کلام او باشه ( از جنس هم کلامي گاه گاه ما با هم) / و اينکه يه جوالدوز به خودم بايد بزنم / پس با کمال شرمساري بيشتر شما تبديل شده ايد به صفحات وب و تعدادي واژه که خوانده مي شويد / اکثر نشاني هاي شما رو تو لينکدوني و 360 و mesenger پاک کردم تا شايد ذهنم رو هم پاک کنم از دغدغه هاي الکي که گاهي بعضي از شما ايجاد مي کردين /
اين کارم رو بذاريد به حساب خونه تکوني کلي ذهن و قلب و همه چيزم تو آغار يک چهارم دوم سده ي نخست زندگي ام / گرد و آلايش از ذهنم ربيدم و آزاد کردم همه ي پريشاني هايم را /
مي خوام لذت با او بودن رو لمس کنم / لمسي شبيه خيس شدن زير بارون وسط تابستون86 توي کوچه باغ هاي خاطراتم که بوي نم خاک مي ده و چوب تر نيم سوز شده
يا حق / ببخشيد همه ي بدي ها را / بيامرزاند خدا همه ي رفتگان را


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
استنلی کوبریک کبیر

به گرمترین روزای سال خوش اومدین وقت وقت پاک شدن از هر چه ددمنشی ست و دل به پروردگار بزرگ دادن این روزا کویری شدم داغ داغ دلم یه جورایی گداخته شده آخه می دونی این روزا و این ماه یافت شدن دوست شادی بی پایان تری از همه ی باقی مونده ی سال داره

این روزا تو این ماه چندتا آدم اومدن زمین که هر کدومشون یه جورایی زمینی نیستن شایدم اینا رسم زمینی بودن رو درست فهمیدن  یکی ش استنلی کوبریک کبیر کارگردان روانی سینمای دنیا که من بیشتر از فورد کوپولای مافیا باز و عمو مارتی جونم و اسپیلبرگ تخیل باز دوست ش دارم این آقا کوبریک جون من یه چیزایی پدید اوورده که دیگه نمی شه چیز بالاتری ازشون ساخت جان من می تونی بگی کدوم آدم سالمی می تونه فیلم بسازه پر صحنه ی ........ (اسمشو نبر) ولی یه حس رو هم برانگیخته نکنه (بالماسکه ی eyes wide shut رو یادتون میاد؟) یا کی تونسته بعد دیدن درخشش(shining) راحت بره بخوابه و تو ذهنش تبر و خون و ترس وول نخورده باشه می دونی شاهکار این آدم روانی چیه؟ تو فیلم دکتر استرنج لاو وسط اتاق جنگ آمریکا وقتی همه دارن داد می زنن و هر لحظه خطر اتمی شدن شوروی می ره یه دفعه یه صدایی میاد که می گه (( آقایون دعوا نکنید اینجا اتاق جنگه)) آدم روانی به این آدم می گن شک نکن


راستی یادم رفت بگم یه آدم روانی دیگه هم تو این روزا زمینی شده اونم کسی نیست جز مسعود خان کیمیایی آقای رفاقت و چاقو و (تازگی ها) تفنگ  ویژگی یه مردادی اینه که همه یا ازش خوششون میاد یا متنفرن مرز میانه ندارن یه شیر به تمامی معنای واژه
می دونید همه ی اینا رو گفتم تا بگم من هم یه مردادی هستم یه آدم روانی خل دیوونه دوستدار همه چیز و هیچ چیز مرز دوست داشتن و نداشتن تو ذهن من چندتا سلول خاکستری ست که گاهی باید روزها بگذره تا برم اون یکی سلول خاکستری گاهی هم چند میکرون ثانیه


4چوب زندگی واژه بردار نیست پاک باشیم پاک و پاک
خوب زی شاد زی آدم زی


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |