تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر
     

پروانه ی مسین   /  آئینه وار  /  بر پا نشسته بود   /  در پهنه ی لجن

و هر دو روی آن /  خط بود

خطی به سوی پوچ  /  خطی به مرز هیچ

از هم گریختیم  /  بر خط سرنوشت  /  خونابه ریختیم

                                                                          نصرت رحمانی

 این نوشته ( یا شعر یا غزل واره و یا هر چیز دیگه که اسمشو می ذاری) یه قسمت از گفت و گو های یه فیلم رویائی ه به اسم شب های روشن  بد جور هوس کردم بازم ببینمش (الان که برم ازین جا بازم می رم می بی نم ش )

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

و خداوند کلمه را آفرید

روزهاست که خو گرفته ام به آن چه در سرزمین پارس به آن تنهایی می گویند / روزهاست که دیگر جای خالی کسی را نمی بینم چون باور کرده ام نبودنش را ندیدنش را نشنیدنش را / هر جا که می رم تک هستم / کنسرت ها رو تنهایی می رم فیلم رو تو سینما تنهایی می بینم تنها پیاده روی می کنم تنها تو رستوران غذا می خورم و گاهی هم تنها قهوه ام رو شیرین می کنم و سر می کشم / هر کجا که می رم جای خالی او رو می بینم / تخیلم اینقدر قوی شده که می تونم ببینمش و باهاش از نداشته هام بگم و داشته هام رو بدم بهش و کلی ذوق کنیم که هیچ کسی تو اون لحظه لذت من و او رو نداره  کلی بخندیم و تو خیابون ولی عصر از پارک وی یا ونک گز کنیم تا تجریش / بعدش وقت رفتن و جدا شدن جای ((خدافظی)) گفتن قرار ولی عصر و شریعتی گردی فردا رو بذاریم و با کلی خاطره ی خوش و شاد و کلی کشف تازه از هم دور بشیم / می دونی هر چی کلنجار میرم با خودم می بینم اون گودالی که نبودنش و نداشتنش تو روحم کنده شده انقدر عمیقه که تقریبن پر نشدنی نشون می ده / تازگی ها اراده م پر زور شده می خوام اون چیزی که اینجا - دقیقن اینجا وسط گلو م نه این ور تر نه اون ور تر -گیر کرده رو بگم / جز 3نفر سرنوشت و چگونگی بود و نبود هیچ کسی - چه انسان چه آدم چه بشر - برام مهم نیست / می دونم انقدر بهره از هوش بردی که بفهمی این 3نفر چه اسمایی دارن / حالا می دونی جالب کجاست؟ / ازین 3نفر یکی که اصلن نیست - یعنی ناپیدا ست از دید من - 2ومی هم که من براش یه آدم هستم که نه زیاد نزدیکم بهش نه زیاد دور پا در هوا می گردیم به دور خود 3ومی هم که به امید خدا چند ( دقیقه؟ساعت؟روز؟هفته؟یا شایدم ماه؟خدای نکرده سال؟) هست که براش نیست شدم / پس عملن بازهم تنها هستم و تنها و تنها /

خوش باشی و شاد و قبراق


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
استاد خنیاگر نوای ایرانی حسین علیزاده - کنسرت شهریور 86-

ایمان  این ست راز گم گشته ی آرامش من (و شاید و شاید و شاید آرامش تو)  این روزها پیامد های زیادی ( و شاید از نگاهی کمی ) را لمس کرده ام  همه گی برایم ناخودآگاهانه پیش آمد ولیکن خودآگاهانه از آنها گذشتم  در بیشینه کامیابی این چند روز گذشته - که از نا کجا زمان پیشین آمده -  روح روبی ام را به پایان بردم و اینک بسیاری از دل نگرانی ها را دور انداختم

این روزا انرژی یک سال پیش رو رو گرفته ام  دیشب به تماشای اعجاز موسیقی نشستم جایی تو وسط شهر سیمان و دود سرزمین خاکستر و سرب آوا کده ی بوق و ناسزا عاصی شهر بزرگ ایران زمین  تهران  نوایی گوشم را نواخت و سازی دلم را فشرد و کلامی روحم را گُراند   جادوگرانی بس بزرگ از جنس خنیاگران زمانه ی افسانه های ضحاک و افریدون و کاوه چنان ترنمی را نواختند که روح خسته ی من تپش دوباره ی چیزی را لمس کرد که سالها بود فراموشی را هم نشین خود کرده بود و آن چیز ایمان َ م بود ای کاش می بو دی ن و می دی دی ن و می شنید ین زخمه زنی استاد عیزاده بر شور انگیز   و جادوی استاد خلج با تمبک و دف   و ناله ی رباب و عود و کمانچه و سه تار    که جانها را پر ز شرنگ شیرین آواز و نوای ایرانی می کردند   ای کاش حرکت سحر انگیز زنگ سرانگشتی را وقتی هم نوا با شوراگیز می شد را می دیدین تا واژه ی خنیاگری را درک می کردین  ن می دو نم چگونه بگویم شادی زیادی را که در لحظه لحظه ی اوج گیری آهنگ وجود خسته ام را پر می کرد واژه ی سحرانگیز تنها گوشه ای از نوای شوراگیز را معنا می کند

دست خودم نیست از دیشب تا حالا نوای شورانگیز و کمانچه و رباب و عود لحظه ای آرامم نمی ذاره لذت جالبی بود و تجدید انگیزه ای شگرف

یوهو و و و و و و و و و و و و و و و و


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

بستني ام را خورده ام  روزنامه ام را خوانده ام  آب پاکي را بر دست و پايم ريخته ام  و اينک زندگي ام را مي کنم

از نوشتن به اين شکل و شمايل خسته شدم   دلم براي خودم تنگ شده   زيادي به يه چيزا وابسته شدم  جرات دل کندن ازشون هم سخت شده   مي خوام پاک پاک بشه اين مغزي که کلي به هم ريخته   خيلي فاصله گرفته ام از روزهاي شادم  خونه تکوني کردم  درست نشدم  انگار بايد تغيير مکان بدم  حتي چيزاي خوب هم داره برام آزار دهنده مي شه   نمي دونم چه کار کنم  فشار خيلي چيزا داره آزارم مي ده   آزاد شدن از قيد و بند خود ساخته دشوار شده  ساده نوشتن هم سخت تر از سخت شده   نيستش!!! نيست اون چيزي که مي خوام  هزينه ي بالايي دارم مي دم براي اين روزهام و اين جور فکر کردنم  هزينه اي که شايد تنها بشه با فروختن روح هم سان کردش  باز هم روح تکوني؟!!! باز هم بيرون انداختن خيلي ها؟!!! شايد هم بريدن از اين محيط و اتفاقاتش  ننوشتن و نيامدن و حرف نزدن؟!!  شايد همين الان وقتشه که خودم برم  شايد همين الان   شايد همين اکنون  شايد همين لحظه  شايد و شايد و شايد


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

درین روزها زورها زده شد تا بازگردد آن چه که از دست رفته بود     لی کن آن چه ب دست آمد کمینه بود در برابر آن بیش ترین 

دینگ دینگ دینگ   ساعت صفر و هیچ دقیقه و پوچ ثانیه ست    اینجا مغز است  پایگاه پیشین فکر جایگاه کنونی ن می دو نم چی چی !!! من محسن نویس نده کار گردان پیش برنده تموم کننده و شاید دیوونه کننده ی این نوشتار در خدمت شما به کار جمع چرت با پرت مش غولم

خبر رسیده که داره خبری می آد خبری که تو راه هست انگار تو بن بست گیر کرده شاید هم سر 4راه هر ور باد گیر کرده و گیج و ویج می زنه  ن می دو نم ولی آقا بگما خبری در راه ست

خبر دیگر اونکه تو یه آزمایش پسا مدرن زندگی را از خیلی ها گرفتن ولی چیزی ازشون کم نشد سپس عقل رو گرفتن باز هم چیزی کم نشد آنگاه احساس رو گرفتن یه چیزایی اضافه هم شد والا ن می دو نم چی دیگه موند ولی اون بعضی ها هنوز زنده اند و در زمره ی مردمان متمدن روزگار روزا رو می کشن و سپری می کنن

یه خبر دارم گرم و گرم و گرم  در بقایای پس مونده از تن یه آدمیزاد که 30سال پیش نور رو درنوردیده بوده و شمع رو فوت کرده بوده یه چیزایی پیدا کردن که می گن تو نوشته های کهن بهش می گفتن دل  این پیدا شدن شک بزرگی توی این باور ایجاد کرده که ((دل افسانه ای ست که در نوشته های کهن نماد بودن پروردگار بوده)) شبیه افسانه ی سیمرغ

از اتاق فرمون می گن یه پیچ تند با انحراف به چپ زیاد پیش رو ست پس سخن کوتاه باید کرد

با اعلام پیدایش نشانه های جنون در این پایگاه همه گی را به دیدار در جایی که اینجا شاید باشه شاید جای دیگه دعوت می کنم

روزگارتان پیروز پروردگار نگهدارتون


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |