تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر

         

                     هی !! مرد گنده !!! گریه نکن !!!!

هي !! مرد گنده !!! گريه نکن !!!! آخه مگه چي شده؟!! شايد دنيا به آخر رسيده - ولي نه!! هنوز بوي سرب داره مياد - شايد زنده گي طعم گس ديگه نداره - اين که عجيب نيست آخه خيلي وقته مزه ي ..... مي ده - شايد هرگز ديگه نخندي - خوب مگه چي مي شه ؟!! من خودم 10 ساله نخنديدم - بي خيال بابا گريه نکن.

يه مرد که گريه نمي کنه !! چه معني داره گريه کردن؟!! اون چيزايي که براشون اين جوري پکري خيلي وقته ديگه رمقي براي وجود داشتن ندارن آخه گريه !! اونم براي نشنيدن يه کلمه ي مهربون از اوني که دوسش داري؟!!! آخه زانوي غم رو چسبيدن اونم براي نداشتن يه دوست ؟!!!! ديوانه اي ي ي  وقتي راحت مي شه رفت تو خيابون و با اولين لبخند ماسيده رو لب و کمي زبون بازي يکي از همينايي که مي خواي رو پيدا کني ديگه غصه خوردن نداره   اي بابا !!! سخت نگير  انگار زيادي کتاب مي خوني مرد !!! انگار حاليت نيست شاعر اين روزاي آدماي ما عطاره که مي گه ((دم رو غنيمت دان )) به زبون خودمون * بي خيال دنيا ، حال و هول رو بچسب *    بابا !!! اينجا هر کي دروغ گوتر به تر     هر کي اخموتر دلبرتر  هر کي بد دهن تر با وقار تر    
هي !! مرد گنده !!! گريه نکن !!!! آره مي بينم مي بينم تجريش و ونک و شهرک رو  - اونجا که بالا شهره؟!! - باشه ولي عصر و صادقيه رو هم مي بينم  مي بينم اون دخترکايي که بهشون مي گي ناموس يه ملت - اونم ملتي که بعد يگانه پرستي در همه ي دوران زنده گي بشر به ناموس پرست بودن شهره ست - شدن نمايشگاه هاي زنده و رونده ي گريم و مدل و هرزه گري   مي بينم نجابت و متانت سياوش و گردآفريد توي ذهن جاري اين آهن شهر خاکستري افسانه اي شده تو يه چيزي مايه هاي سيمرغ و ديو سپيد    مي بينم آبروي سالها جمع شده ي يه انسان  رو چه آسون رو CD مي ريزن و کنار جوب لجن روبي شده ي ولي عصر به قيمت 1500تومن مي فروشن

هي !! مرد گنده !!! گريه نکن !!!! آره مي دونم   مي دونم  دوست داشتن شده مثل يه تف  هر چند لحظه يه بار از دهن مي آد بيرون و نثار يه جايي مي شه و به کثافت مي کشه اوجا رو جوري که نمي توني نگاش کني

هي !! مرد گنده !!! هر وقت گريه ات تموم شد بلند شو بيا اينجا   وسط کوير   اينجا از بس هوا گرمه ديگه لجني براي روبيدن نيست بوي تعفن از هيچ کسي و هيچ جايي نمي آد  اينجا خبري از دود و آهن و مدرنيته ي وحشي نيست اينجا سيمرغ و ديو سپيد هم افسانه نيستند  اينجا هيچ چيز هم همه چيزه گريه ات تموم شد؟!!! بلند شو با هم بريم


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
             

     

عادت کرده ايم به رفتاراي دور و بري هامون عادت کرده ايم  به تمام کساني که مي بينيم  به تمام واژه گاني که مي شنويم  به حس هايي که هر روز به سراغمون مي آن . از سر عادت ديگه توجهي بهشون نداريم  ديگه برامون عادي شدن  ديگه اهميت چنداني براشون قائل نيستيم  ديگه به رفتگر محله راننده ي اتوبوس ساعت 8  به صداي زوزه ي گاه و بي باد  به صداي جير و جير در اتاق به داد و بيداداي هميشگي همسايه توجهي نداريم    چرا؟!! چون به همشون عادت کرده ايم
همه ي اينا به اضافه ي خيلي چيزاي ديگه - که از سر عادي بودن حتي به ياد من نيومده - بخشي از زنده گي ما شده اند . انقدر تو زنده گي مون رخنه کردن که اگه يه روزي نباشن بدون اين که بفهميم چرا دچار نارحتي و کم بود مي شيم.
ديگه عادت کرده ايم  به اينکه از خاطرات قديمي مامان بزرگا و بابا بزرگا بشنويم و حسرت اون زنده گي هاي پاک و رويائي پيشين رو بخوريم  عادت کرده ايم به تمام نق زدناي هر جايي بابا و مامان که هنوز تو گيجي و سر در گمي آوار زنده گي مدرن مونده اند  آره !!! عادت کرده ايم به تمام روز مره گي هاي اين دنياي حبابي.
ازين به بعد هم بايد عادت کنيم يواش يواش  به حرف زدن با همه  جز اوني که بايد  به در ميان گذاردن همه ي دل واپسي ها با تمام دنيا - دنيايي شامل همه منهاي اوني که بايد گوش کنه -  بايد آروم آروم عادت کنيم که هر آدمي چندتا شخصيت داره و هر لحظه امکان برخورد با يه شخصيتي رو داري که فرق مي کنه با اوني که تا الان روبروت بود  يواش يواش بايد به سکوت عادت کنيم چون هيچ جوابي براي اون چيزي که ميگيم و مي پرسيم نمي شنويم.
بايد و بايد و بايد عادت کنيم  ولي کاشکي - و شايد بايد - کنار اين همه عادت کردن اجباري و زورکي  عادت کنيم گاهي - نه به همه  که لايقش نيستن - به اونايي که ما رو دوست دارن و اونايي که ما دوسشون داريم  سلام بي منتي کنيم و لبخند بي آلايشي بزنيم و لختي بي خيال ملاحظه گري - و هر چي که زنجيري ست روي دل و روح مون - بشيم و شاد باشيم . عادت کنيم که زنده گي کنيم نه اون جوري که بايد زنده گي کرد بلکه اون جوري که مي شه شاد زنده گي کنيم.


 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |