

یک بهاریه؟ یک خنده از سر سرمستی؟ یک خاطره ی ناب؟ یک سبز شدن؟ نه نه نه !!!! یک زنده گی
86 رفت / توی 8947 مین روز زنده گی م باید 25مین نوروز رو جشن بگیرم / باید از لحظه ی عبور زمین از مدار صفر روزگار 3220920 مین دقیقه رو هم بگذرونم / باید چند لحظه ای از زمین خاکی و روزمره گی هاش جدا شم و دل به حافظ و مولانا بدم / چند روزی خلوتی پیدا کنم و خودم باشم / این بار چه گونه خواهم بازگشت؟ /
می خواهم نیایشی کنم / می خواهم بگویم که تمام کائنات آن بزرگ دوست داشتنی بر مدار خوبی من و تو می گردد / می خواهم اندکی تو را دوست بدارم / می خواهم اندکی بخندم / روزهاست کسی را دوست نداشته ام / آخر با خودم قهر بودم / می خواهم بی خیال نبودن نداشته ها باشم / با داشته ها خوش باشم / تمام نامها را به باد می سپارم / تمام بدی هایتان را به آتش چهارشنبه سوری می سپارم / دودش را برایتان می فرستم تا به چشمانتان برود / باز هم می گویم « من آدمی زاد سنت هستم ، با تجدد و مدرنیزاسیون مرا کاری نیست » / سازی کوک شده در دستگاه شور ، گوشه ای دنج از خانه ی پدری و ......... دیگر هیچ / مرا درین گوشه تنها بگذارید / نمی خواهم باز هم آوار بودنتان بر سر زیبایی هایم خراب شود / شما را آغوش دیگران خوش باد / خنده سر داده رند و بازیگوش / بگذار این واژه گانم را نیز روش / ذهن من دیوانه فاجعه ست / دیوانه را این گونه بودن را خوش ست /
نوروزتان پر ز آنچه می خواهید / شاید که شقایق نورماندی و آن عشق کذایی شما را چاره گردد / نوش جان هر چه به نیش می کشید
پ . ن : این بهاریه بود یا ......؟

متن زیر ، ترانه ی یکی از بهترین آهنگایی هست که من دوسش دارم ، یه ترانه ی عالی با اجرای فراتر از حس لئونارد کوهن ، اگه تونستین پیداش کنید و گوش کنیدش ، نمی دونم چی بگم که حس م رو درباره ش نشون بده

You never liked to get
The letters that I sent.
But now you've got the gist
Of what my letters meant.
You're reading them again,
The ones you didn't burn.
You press them to your lips,
My pages of concern.
I said there'd been a flood.
I said there's nothing left.
I hoped that you would come.
I gave you my address.
Your story was so long,
The plot was so intense,
It took you years to cross
The lines of self-defense.
The wounded forms appear:
The loss, the full extent;
And simple kindness here,
The solitude of strength.
You walk into my room.
You stand there at my desk,
Begin your letter to
The one who's coming next.

هفت / شماره اي شگرف / شماره اي رمز آلود
يادمه پارسال ، شب يلدا يه بازي بلاگي راه افتاده بود و همه از آرزوها و ويژگي هاشون مي گفتن . حالا الان من مي خوام از دل پريشاني هام و دوست داشتني هام 7 تا گزينه انتخاب کنم و اينجا بگم . يه جور اعتراف به ديوانه گري هام .
يکم - فيلم
1 - اولين گزينه ي من تو فيلمايي که ديدم و دوستشون دارم بدون هيچ شکي The Godfather هست ( هم يک و هم دو و سه ) فکر نکنم احتياجي به معرفي ش باشه . شاهکار تکرار نشدني استاد فورد کوپولا
2 - دومين گزينه ي من ، سگ کشي ست ، هنوز خاطره ي اکران ويژه ي عيد فطر رو يادمه که براي اولين بار رو پرده ي نقره اي سينما سپيده اين فيلم رو ديدم و بعدش تا ميدون ولي عصر گيج ويج مي زدم و ........ يه فيلم محشر و جالب
3 - سومين گزينه ي من ، شب هاي روشن ست ، يه فيلم عاشقانه با تمام ويژگي هاي ايراني ها ، هنوز که هنوزه اون سر بالايي رو تو ساعت 10.59 شب سوم دقيق و مو به مو يادم هست که يه صدا از بيرون کادر مي گه (( رويا ؟ )) ، استادي که کتاب باز بود و دختری که تو اتاق پر از کتاب احساس تنهایی نمی کرد - باید بگم که استاد خود من بود و هست؟ -
4 - چهارمین گزینه ی من ، scare face ست ، شاهکار بازیگری Al Pacino بزرگ ، سکانس اول و آخر فیلم بی نظیره ، یه Al Pacino و یه دنیا لذت دیدن این بازی ، یه Tonny Montano و یه مقاومت جلوی رگبار گلوله و یه مرگ مردونه - هر چی بگم کم گفتم -
5 - پنجمین گزینه ی من ، یه فیلم عجیب و غریب ایرونی ست ، یه تجربه ی جالب با تک گویی - monoluge - من که کلی کیف کردم وقتی این فیلمو دیدم ، حالا اینکه خیلی ها دوست ندارن این فیلمو زیاد مهم نیست ، همه ی بازی هاش عالیه و درست و به جا ، اسمش رو یادم رفت بگم چه کسی امیر را کشت؟!!
6 - ششمین گزینه ی من ، MULHOLLAND DRIVE ست ، یه روانی بازی - خارجی ها بهش می گن post-modern - جالب و محشر از استاد دیوانه گان دنیا دیوید لینچ ، هر کی این فیلمو دیده باشه چند وقتی - بسته گی به مغز و IQ ش ، دقیقه یا ساعت یا روز شایدم هفته و ماه - درگیر فضای این فیلم و درکش بوده ، اگه ندیدین بشتابید ببینید که خیلی خوبه فیلم ش به تجربه کردنش می ارزه
7 - و بالاخره هفتمین گزینه ی من ، فیلمی نیست به جز نفس عمیق ، که یه آیدا داشت فوق العاده و پر از شر و شوری ، یه منصور داشت مبهوت از داشتن یه دوست از دنیا بریده و یه عشق به آیدا که زیر بارون کشفش کرده بود ، یه داستان شسته رفته با جذابیتی زیاد برای من - که جزو حاشیه های فیلم حساب می شه نه خود فیلم -
دوم - کتاب
1 - اولین گزينه ي من ، مجموعه ی اشعار احمد شاملو ست ، نمی دونم چه سری داره این واژه های کنار هم نشسته ی شاملو که منو همیشه از ته سیاه چال خسته گی و روز مرگی می کشونه به وسط واقعیت زنده گی واقعن بی نظیره برام خوندن گاه گاه - نه همیشه گی - شعرها و واژه های شاملو
2 - دومین گزينه ي من ، رمان بی نظیر صد سال تنهایی ست ، یه داستان زیبا و از همه جهت گیرا و مانده گار ، توضیح بیشتر لازمه؟!!!
3 - سومین گزينه ي من ، رمان جسدهای شیشه ای نوشته ی استاد گفتگو نویسی سینمای ایران مسعود کیمیایی ، به نظر من این کتاب همه چی داره ، حتا اون شلخته گی فیلمای استاد هم اینجا یه جورایی هست - ولی این دفعه آزار دهنده نیست بلکه خیلی هم قشنگه - تجربه ی لذت بردن اینو هم توصیه می کنم داشته باشید
4 - چهارمین گزينه ي من ، مثنوی معنوی و غزلیات مولانا ست ، بی هیچ توضیحی یه کتاب انسان ساز - در مورد من زنده گی ساز -
5 - پنجمین گزينه ي من ، سری کتابهای جعفر مدرس صادقی ست ، از کله ی اسب و سفر کسرا گرفته تا دیدار در حلب - با کمی چشم پوشی از فراز و فرود هایی که تو بعضی جا ها داشته - به شخصه پیشنهاد می کنم گاو خونی رو بخونید یه کتابه که خواب تو خواب تو خواب رو تعریف می کنه - حالا کی خوابه و کی خواب تو خواب و ..... رو کشف کن -
6 - ششمین گزينه ي من ، رمان خانوم نوشته ی مسعود بهنود ست ، یه جور تاریخ نگاری از نگاه یه شاهزاده خانم قجری تو روزای زوال پادشاهی قاجارهای ایرانی و تزارهای روس و پاشا های ترک . یه متن راحت و سلیس داره .
7 - هفتمین گزينه ي من ، کتاب کویر دکتر علی شریعتی ست ، کتابی که همه چیز من تو روزای گم شده گی بود و منو از پوچ گرا شدن نجات داد ، می دونید زیاد در موردش حرف دارم ولی واژه ندارم برای گفتن شون
این لیست و اعترافات می تونه خیلی بلندتر از اینا باشه ، هفت مکان رویایی زنده گی ، هفت آهنگ خوب روزگارمون ، هفت روز زیبای زنده گی ، هفت مجله ی دوست داشتنی ، هفت جمله ی خوب و هفت های زیاد دیگه . می شه نوشت و نوشت و نوشت . تا اینجا برا من بسه اعتراف کردن . شاید بازم ادامه بدم ولی فعلن بسه .
می گما هفت نفر رو اعلام کنم تا اونا هم بنویسن؟!!! نه زیاد جالب نیست به نظرم ، ولی پیشنهاد می کنم هر کسی که اینجا رو می خونه یه هفتایی بنویسه ، کار جالبیه ، بنویسد پس


هيچ کجا نرفتم و هيچ کجا هم ندارم که بروم، همين جا هستم يعني نه خيلي خيلي دور، همين نزديکي ها، درون هزار توي خودم لم داده ام کنار اين دل و همه چيز را به دقت تماشا مي کنم، محموله هاي نور را، رنگ هاي اغلب خاکستري و آبي و گاهاً سياه و درست در اين لحظه است که اتفاقي مي افتد، اين اتفاق معمولاً همه جا مي افتد ولي همه نمي توانند آن را ببينند، يک اتفاق ناشي از احساسات درون خودم، احساسي که از وجود خودم دارم، شايد بتوان گفت احساس وجود خدا! طراوت و تازگي عبادت، شور و شعري عارفانه يا نه شور و شعري عاشقانه، نويدي دل انگيزکه کم کم در روحم خانه مي کند بلکه در همه چيز خانه مي کند! درست نمي فهمم که چه مي گويم يا چه مي خواهم بگويم يا اصلاً نمي دانم بايد چه بگويم و به که بگويم ؟ که وقتي گفتني هايم را مي شنود بلند بلند نخندد و بتواند مفهومشان را آشکار کند، کسي که شايد اگر سکوت کند بهتر است و من را تحت تأثير سکوت خود قرار دهد، بله ، به چه کسي اين حرف ها را بگويم؟ تا درگير شنيدني ها نشود؟ اين احساس بالاخره بايستي روزي مانند عطر گل شب بو تمام فضا را بگيرد: خوشبخت ، خوشبخت و رها از بار خوشبختي هاي تصنعي ، در واقع آدم نمي داند چرا خوشبخت است و اين ناداني ، اطميناني است، اطمينان همان دل آبي خاکستري سياه ، پس کافي است همين جا درون هزار توي خودم لم بدهم و اسمم هم "تنها" باشد و اگر توانا باشم تا آخر خودم راه بروم و خوب خوب همه جا را نظاره کنم و ياد بگيرم که تنها هستم بدون گذشته، و آينده و اين را بدانم که در حال حاضر پادشاهی هستم البته تنها، تنها و آزاد براي اينکه خودم هستم، براي اينکه خودم باشم و خودم يعني همه چيز و هيچ چيز

بيايي يا نيايي چه فرقي مي کند؟ / بخندي يا نخندي به کجا بر مي خورد؟ / برقصي يا نرقصي چه کسي دل شاد مي شود؟ / بخواني يا نخواني چيزي اضافه مي شود؟
آمدم و خنديدم و رقصيدم و نخواندي ام / من ديگر سر سپرده ي هيچ راهي نيستم / تهي نشده ام / به بن بست نرسيده ام / ولي نمي توانم نبينم نديدنت را / نمي توانم ........... را انکار کنم / ديوانه گي مرزي ست که من بر لب آن ايستاده ام / اينکه ببينمت که مي روي / که مي گذري و جز (( آخيش )) ي از سر دل سوزي کلمه اي ازآن من نمي کني / جز پوزخندي و شايد - اگر هنوز انسان درونت ديو خوي نشده - لبخندي از سر ...... ( واژه ندارم ) / انگار بايد بگويم که تو بي اسم هستي / کلمه برايم خدا بود و واژه ي نام تو برايم واژه ي مگو / نام تو را کسي نمي داند / روزهاست که انديشه ها در برابر نامت خم گشته اند / روزهاست دنياي فيلم و تئاتر برايم مسکن شده / روزهاست که تنها باران مرا مي شويد و آرامم مي کند / بارها بويت را بوئيده ام / بارها رويت را ديده ام /
مي خواستمت براي خودت / براي خنده ات / نازت / قهر کردنت / راه رفتنت / سخن گفتنت / پشيماني ات / خوبي هايت / براي خود خود خودت / بي هيچ داشته ي ديگرت / به که بگويم که تو تنها يک خيالي / که نيست هستي / که همه ي اين روزها بر باد مي نوشتم و بر باد مي سپردم / پروردگارم مرا هديه اي به نام *تو* نداد / به من تنهايي داد تا انسان شوم / تا دريابم خودم را و خودش را / و من تو را خواستم / و ساختمت / به بزرگي روحت / به زيبايي جانت / و شايد ديگر هيچ / مي دانم باز هم مي گذري / بي هيچ يادگاري / ولی من تو را ساخته ام / ويران نشدني / و اکنون به مانند ددالوس در لابيرنت خود ساخته ام گير کرده ام / اکنون که نمي آيي من مي گذرم / در چهار راهي که از هر ورش باد مي آيد / من به فکر قانون دوست داشتن گشتم و داشته ام را به کل به باد دادم / من بازنده نيستم / توئي که باختي / يک دل شکسته / يک روح با سوراخي ژرف و بي انتها / و يادي خط خطي شده / اينها تمام آن چيزي ست که روزي روزگاري در ازاي آن بايستي پاسخ بدي /
اي تمام برگهايم سياه گشته از براي تو / مي بخشمت ولي فراموشت نمي کنم


متن زیر رو خیلی دوست دارم ، دلیلش زیاد مهم نیست ، یادآور روزایی هست که هنوز هم ادامه داره ، آخه هیچ وقت کهنه بشو نیست که نیست ، نمی دونم چرا ؟!! ولی با کمی کم کردن ازش گذاشتم اینجا شاید ...................................
سلام !!! روزگارت خوش ، خيلي دلم گرفته خيلي دلم مي خواد الان ببينمت خيلي دلم مي خواد وجودت رو لمس کنم بايد باهات حرف بزنم بايد خيلي چيزا رو بهت بگم بايد بهت بگم که دوستت دارم راستياتش نمي دونم چرا ؟!!! ولي مي دونم يه روز که داشتم زنده گي مي کردم ديدم دلم با شنيدن صدات لرزيد حس کردم اسمت رو خيلي وقت پيش شنيدم / ديدم دوستت دارم / خيلي وقته يه دل سير با هم حرف نزديم هر وقت که گفتم چه چيزي داره تو وجودم وول مي خوره خنديدي و بهم گفتي ديوونه هستم / هر کي ندونه من و تو خوب مي دونيم که چي بين ما گذشته خوب مي دونيم کدورتي بين ما نيست اگه من هم ندونم تو خوب مي دوني تو دلت نسبت به من چه فکري مي کني؟ / نمي دونم چي بگم که باور کني از مرزي گذشتم که ديگه برگشتي نداره ديگه از اتمسفر پيرامونم گذشتم و جاذبه اي منو جذب خودش نمي کنه / من ديگه به روزاي قبلم بر نمي گردم / رک بگم مي خوام کنارم باشي / نداشته هام زياده اونقدري که شايد اگه دنبال بهونه باشي راحت بگي نه !!! / ولي خودت خوب مي دوني هر روز دارم کمتر مي کنم چيزايي رو که ندارم / من شخصيت تو رو دوست دارم ، من دوست دار اون حس زيبايي شدم که هرگز - حتي براي ثانيه اي - آزارم نداد / دوستت دارم / مي دونم اصرار نبايد کنم ولي لحظه اي هم به من و دوست داشتن من فکر کن / ......
