

از چي بنويسم ؟ از کدوم دل واپسي ؟ بنويسم تا باز هم بر باد بدم واژه ها رو؟ دل تنگي نداشتن را داشته باشم يا شادي هيچ داشتن را ؟ دلم هواي استاد شب هاي روشن رو بکنه يا تو حسرت حرفاي کاوه و آبان باغ هاي کندلوس آه بکشه؟ مگه سهم زيادي از جهان مي خوام؟ يه آدمي که دوسش دارم ، يه گوشه ي دنج براي خيلي چيزا و ديگر هيچ . من زنده گي رو بي بودن خيلي چيزا مي گذرونم ، ولي بي داشتن آهنگ مورد علاقه م نمي خوام . جاه طلبي هام تمومي نداره به کم راضي نيستم حتا به متوسط بودن و يا حتا خوب - ولي کوتاه - زيستن . روزها نجنگيدم که حالا مزدم معيشتي خوب و زنده گي عادي باشه . بي خود تحقير نشدم که حالا اجازه بدم با اولين پيشنهاد خوب - که حتمن نتيجه ي خوب هم داره - به اوج برسم . نه !!! اينجا اوج من نيست . اينجا تازه گردنه ي اول منه . ( يادت باشه اين راه من که هنوز تو گردنه ي اولش وايسادم قله اش رو بايد آخر امسال داشته باشم نه آخر عمرم ) من روزي روزگاري با سلام ساده اي به اوج مي رسيدم و امروز تشنه ي يک لحظه ي پاک آن روزهايم . من از خيلي چيزا رد شده ام با خيلي لحظه ها - در حد توانم - جنگيدم و آموختم. ياد گرفتم زنده گي يعني خنديدن با کسي که لبخندش يه دنيا ست . فهمش يه جهان ه . و من براي داشتن اين بهترين خود را نابود کردم و از نو ساختم .باور دارم که من به اين لايه از مردم تعلقي ندارم . من جاه طلبانه در کمال پر روئي و خودخواهي ، با بي شرمي تمام مي گم که نمي خوام لذت بازي تا آخرين ثانيه رو از دست بدم ، با يه بازي تدافعي که همه چيز روباه صفتانه پيش مي ره مي تونم راحت برنده باشم - همين جوري که تا الان هستم - ولي مي خوام قلب رو نشونه بگيرم و اوجي بگيرم بلندتر از هر لحظه

اي کاش هرگز پا به خيابان نمي ذاشتيم زندگي من،روح من،سادگي من،خاطرات زيباي روزگار گذشته ي من همگي جايي همون ورا-تو کنج ديوار-دفن و خراب شد
من هنوز عاشق بوي نمخاک کوچه هاي کودکي ام.من هيچ گاه پا به خيابون زيباي اون ور ديوار نمي ذاشتم-اگه به ميل خودم بود-منو تبعيد کردن به اونجا و محکوم به روز مرگي.
يه ديواره يه ديواره يه ديواره،که پشتش هيچي نداره ......................./يه روز يه خونه اي بود که تابستونا روي پشت بومش ولو مي شد خورشيد،درخت انجير پيري که تو باغ بود همه ي کودکي هاي منو مي ديد
من و تو عاشقيم
اي کاش اين بار به جاي آزادي ما سرودي بلند سر ميداديم
اي کاش اين بار بر نطع دوست داشتن جان مي داديم
در روزگار ما جرم دوست داشتن است نه انديشه
من و تو و ما مجرميم
چون دوست ميداريم

عشق مي ورزم/به هرچي سادگي/به هرچي قلب پاکِ/به هر بازيِِِِِ بي آلايش رو صحنه ي زندگي/به هر حرف بي غرض/به اون چشمي که کلي حرف داره/به اون قطره اشکي که توي خفا از گوشه ي چشمي ريخته شد/به اون چک چک قطره ي بارون تو لحظه ي تشنگي/به ديدن ستاره ي قطبي تو لحظه ي سر گشتگي تو کوير
نيک مي دانم / پرنده مردني ست / خوب مي فهمم / که از آن من نيستي اکنون / به روشني لمس مي کنم / دل بر من نداده اي / - آن سان که من داده ام - / ولي چه کنم که / دوستت دارم
نوشتن از تو / آرامم مي کند / فکر کردن به تو / بي گاهم مي کند / دل بستن به تو / دل شادم مي کند / چه را که / دوستت دارم
سکوت؟؟؟ کاري بيهوده
............................
فرياد ؟؟؟ کمي دير شده
............................
حرف زدن ؟؟؟ گوش شنوايي نيست
............................
پس بنواز اي دخترک سرخ جامه / با هر نت کسري از زندگي من را و ما را بگير و فداي نجابت از دست رفته کن که تنها ارثيه ي مانده ي ما بود از سادگي روزهاي گذشته
............................
ملکه بنواز کمي آرامش بده به تشويش ما

خسته گی ها برایم یادی شده اند خنده دار / آدمی زادهای پیرامونم همه گی به یک باره انسان گشته اند / رنگ این روزهایم آبی و سبز ست / می ناب هم این گونه نمی توانست مرا پاک گرداند / می چرخم و می خندم و می رقصم و می بینم / تمام خموده گی ها بیرون شده اند / سال نو پیروزمندانه نو گردانده مرا دارم برمی گردم به تمام روزهای پاک م / خنده گی هایم زیاد شده / مرده گی هایم نابود / دارم می پذیرم رفتن آدمی زاد اساطیری ام را / ندیدن با لذت دوست بی خیال م را / نشنیدن قهقه ی از بن جان و دل کودکی که در نوجوانی و جوانی ام کشتمش / به قول شاملو بزرگ (( هرگز کسی این گونه به کشتن خویش برنخاسته ست / که من به زیستن پرداخته ام )) - یه چیز تو همین مایه ها بود دقیقش رو نه یادمه نه پیدا کردم - / دارم می پذیرم که من بزرگ شده ام / که دیگه وقت رفتارهای بی قید و بند بودن کم شده / که باید برای زیستن کمی رنگ خاکستری پیرامونم رو بگیرم / خیلی ها منو جور دیگه ای از اون شکلی که هستم دیدن / تو خیلی از روزا منو دیدن که دیوانه ای یاغی بودم / که بریده از همه جا و چسبیده به نا کجا بودم / نمی گم که الان چه کار می خوام بکنم / تنها می گم که با شروع بهار کویر نوردی من روزای بیشتری رو می گیره ازم / گرم شده ام و بینا / مست و شیدا / در پی جرعه ای می ناب / از دست دوست و در بر یار / بی هیچ منتی و بی هیچ تمنای یاری از هر ناپاک و ناسره ای
پ . ن : یه پیشنهاد تازه و نو و دل انگیز دارم براتون ، آلبوم مولویه ی استاد آواز عرفانی شهرام ناظری و آلبوم ابرها اثر نشر هرمس رو اگه خواستین و تونستید پیدا کنید و گوش کنید ، حرف بیشتر هم باید بزنم؟ فکر نکنم ، بسه دیگه

نوروزتان پیروز و شاد و پر امید ، سرلوحه ی امسال من شاد باش و پاک باش و ساده زي هست ، به امید درست زیستن و امیدوار بودن
عکس بالا رو از وب لاگ مسعود بهنود دیدم و برداشتم که کاری ست از مانا نیستانی ، خیلی جالب و امیدوار کننده ست