تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر
 

           

از چي بنويسم ؟ از کدوم دل واپسي ؟ بنويسم تا باز هم بر باد بدم واژه ها رو؟ دل تنگي نداشتن را داشته باشم يا شادي هيچ داشتن را ؟ دلم هواي استاد شب هاي روشن رو بکنه يا تو حسرت حرفاي کاوه و آبان باغ هاي کندلوس آه بکشه؟ مگه سهم زيادي از جهان مي خوام؟ يه آدمي که دوسش دارم ، يه گوشه ي دنج براي خيلي چيزا و ديگر هيچ . من زنده گي رو بي بودن خيلي چيزا مي گذرونم ، ولي بي داشتن آهنگ مورد علاقه م نمي خوام . جاه طلبي هام تمومي نداره به کم راضي نيستم حتا به متوسط بودن و يا حتا خوب - ولي کوتاه - زيستن . روزها نجنگيدم که حالا مزدم معيشتي خوب و زنده گي عادي باشه . بي خود تحقير نشدم که حالا اجازه بدم با اولين پيشنهاد خوب - که حتمن نتيجه ي خوب هم داره - به اوج برسم . نه !!! اينجا اوج من نيست . اينجا تازه گردنه ي اول منه . ( يادت باشه اين راه من که هنوز تو گردنه ي اولش وايسادم قله اش رو بايد آخر امسال داشته باشم نه آخر عمرم ) من روزي روزگاري با سلام ساده اي به اوج مي رسيدم و امروز تشنه ي يک لحظه ي پاک آن روزهايم . من از خيلي چيزا رد شده ام با خيلي لحظه ها - در حد توانم - جنگيدم و آموختم. ياد گرفتم زنده گي يعني خنديدن با کسي که لبخندش يه دنيا ست . فهمش يه جهان ه . و من براي داشتن اين بهترين خود را نابود کردم و از نو ساختم .باور دارم که من به اين لايه از مردم تعلقي ندارم . من جاه طلبانه در کمال پر روئي و خودخواهي ، با بي شرمي تمام مي گم که نمي خوام لذت بازي تا آخرين ثانيه رو از دست بدم ، با يه بازي تدافعي که همه چيز روباه صفتانه پيش مي ره مي تونم راحت برنده باشم - همين جوري که تا الان هستم - ولي مي خوام قلب رو نشونه بگيرم و اوجي بگيرم بلندتر از هر لحظه  

                          


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 


عشق مي ورزم/به هرچي سادگي/به هرچي قلب پاکِ/به هر بازيِِِِِ بي آلايش رو صحنه ي زندگي/به هر حرف بي غرض/به اون چشمي که کلي حرف داره/به اون قطره اشکي که توي خفا از گوشه ي چشمي ريخته شد/به اون چک چک قطره ي بارون تو لحظه ي تشنگي/به ديدن ستاره ي قطبي تو لحظه ي سر گشتگي تو کوير

نيک مي دانم / پرنده مردني ست / خوب مي فهمم / که از آن من نيستي اکنون / به روشني لمس مي کنم / دل بر من نداده اي / - آن سان که من داده ام - / ولي چه کنم که / دوستت دارم
نوشتن از تو / آرامم مي کند / فکر کردن به تو / بي گاهم مي کند / دل بستن به تو / دل شادم مي کند / چه را که / دوستت دارم

سکوت؟؟؟  کاري بيهوده
............................
فرياد ؟؟؟  کمي دير شده
............................
حرف زدن ؟؟؟ گوش شنوايي نيست
............................
پس بنواز اي دخترک سرخ جامه  /  با هر نت کسري از زندگي من را و ما را بگير و فداي نجابت از دست رفته کن که تنها ارثيه ي مانده ي ما بود از سادگي روزهاي گذشته
............................
ملکه بنواز کمي آرامش بده به تشويش ما

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

 

خسته گی ها برایم یادی شده اند خنده دار / آدمی زادهای پیرامونم همه گی به یک باره انسان گشته اند / رنگ این روزهایم آبی و سبز ست / می ناب هم این گونه نمی توانست مرا پاک گرداند / می چرخم و می خندم و می رقصم و می بینم / تمام خموده گی ها بیرون شده اند / سال نو پیروزمندانه نو گردانده مرا دارم برمی گردم به تمام روزهای پاک م / خنده گی هایم زیاد شده / مرده گی هایم نابود / دارم می پذیرم رفتن آدمی زاد اساطیری ام را / ندیدن با لذت دوست بی خیال م را / نشنیدن قهقه ی از بن جان و دل کودکی که در نوجوانی و جوانی ام کشتمش / به قول شاملو بزرگ (( هرگز کسی این گونه به کشتن خویش برنخاسته ست / که من به زیستن پرداخته ام )) - یه چیز تو همین مایه ها بود دقیقش رو نه یادمه نه پیدا کردم - / دارم می پذیرم که من بزرگ شده ام / که دیگه وقت رفتارهای بی قید و بند بودن کم شده / که باید برای زیستن کمی رنگ خاکستری پیرامونم رو بگیرم / خیلی ها منو جور دیگه ای از اون شکلی که هستم دیدن / تو خیلی از روزا منو دیدن که دیوانه ای یاغی بودم / که بریده از همه جا و چسبیده به نا کجا بودم / نمی گم که الان چه کار می خوام بکنم / تنها می گم که با شروع بهار کویر نوردی من روزای بیشتری رو می گیره ازم / گرم شده ام و بینا / مست و شیدا / در پی جرعه ای می ناب / از دست دوست و در بر یار / بی هیچ منتی و بی هیچ تمنای یاری از هر ناپاک و ناسره ای

پ . ن : یه پیشنهاد تازه و نو و دل انگیز دارم براتون ، آلبوم مولویه ی استاد آواز عرفانی شهرام ناظری و آلبوم ابرها اثر نشر هرمس رو اگه خواستین و تونستید پیدا کنید و گوش کنید ، حرف بیشتر هم باید بزنم؟ فکر نکنم ، بسه دیگه

ناب تر از این می کی سراغ داره؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |