تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر
 

- دیگه 40 سالته
- 40 سال و من هیچ کاری نکردم که افتخار کنم
- اگه به خوردن کیک این جور ادامه بدی ، در 50سالگی یه چاقالو میشی
- من هیچ وقت تا 50سالگی زندگی نمی کنم  
( از فیلم MILK با بازی شان پن )
 این دیالوگ مردی ست که در 40سالگی ، افسوس 40سال عمر بدون حاصل خود را می خورد و در سال های بعد کاری کرد که در روز مرگش –  سالها قبل از 50سالگی – همه ی خیابان های سانفرانسیسکو  به یادش پر از آدم های شمع به دست شد

حالا داستان منه ، این همه سال زندگی حاصلش چیه ؟ فکر نکنم چیز چندان جالبی باشه . نه کار درست و حسابی انجام دادم ، نه رسم و راه زندگی کردن رو ، درست یاد گرفتم . حالا دیگه بسه ، باید کاری کنم .

دارم می رم یه گوشه ، یه مدت دور از همه و همهمه ی این روزها . ماه رمضون امسال می رم تا روز عید فطر ، با فطرتی بهتر از الان برگردم .

وقتی همه چیز پایان گرفت من از جهان خواهم رفت وقتی که گندم پایان گرفت سال پایان یافت حدس پایان یافت کیلومترها ناگهان مبدل به یک سانتی متر شدند وقتی تولد پایان یافت وقتی در باران لبخند پایان یافت هنوز جهان مخاطب من است ............. خودم برهنه تنها و منزوی به باران می روم که یکبار دیگر احوال جهان را بپرسم جهان اکنون بدون مکث جواب مرا داد باز شعر می نویسم و زندگی را ستم نمی دانم کاغذهای کاهی هنوز یار من هستند ( شماره ی 8از دفتر دوازدهم شعرها و یادهای دفترهای کاهی – احمدرضا احمدی - )


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

می شود نگفت ، می شود به روی خود نیاورد که اتفاقی افتاده ، ولی من نمی توانم و نمی خواهم . می خواهم به آنچه که باید ، برسم  پس باید که آن چه را لازم ست را داشته باشم ، اولین شرط آن هم صداقت ست و رک بودن در گفتن
داشتم می خواندم ، در ظهر گرم امرداد ماه ، گوشه ی دنج اتاق ؛ دیدم که باز هم کسی قبل من مرا بی کلک گفته

امروز چهارشنبه است دیروز پس از آنکه قلبم درد گرفت نشستم حساب عمرم را کردم که من چند بار عاشق شده ام چند بار در وحشت و تنهایی به خانه رفتم دیروز هوا ابری بود و ابر می خواست تنهایی مرا پهناورتر کند دیروز با خودم نجوا می کردم همیشه ساده عاشق شدم همیشه لباس های ساده پوشیدم و در خیابان ها که راه می رفتم خودم را در ویترین مغازه ها صدا می کردم همیشه از سادگی و اندوهم با خبر بودم کسانی را که دوست نداشتم با اسم کوچک صدا نکردم در مهتاب کاسه ای آب می کردم که تا صبح در تشنگی بنوشم در شعرهایم مهتاب کم آمد شاعران نسل قبل من آنقدر مهتاب و ناودان در شعرهایشان آورده بودند که برای من این کلمات مرده بودند مگر فقط باید در مهتاب عاشق شد من در ساعت ده صبح در یک اتوبوس مخروبه عاشق شدم ( شماره ی 10 از دفتربیست و یکم شعرها و یادهای دفترهای کاهی – احمدرضا احمدی - )


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

به خدايگان يگانگي و دوستي سپردمت

هيچ مي داني که او کيست؟ / در کدامين مأمن و گوشه ي اين شهر بزرگ / رو به پايان کدامين کوچه / دست در دست کيست؟

من ازين مي ترسم / که تمام لحظات پر ز يادش / در جوار زندگي امروزي / به تل خاکستر ، به توهم،به سراب / و به هر آنچه توهم نام است مبدل گردد

اي فلاني / تو که او را ديده اي / تو که هر لحظه کنارش بودي / و تبسم ، فهم اش را زيسته اي / تو بگو من چه کنم؟ / تو بگو اي شبگرد / تو بگو اي مانده درين شهر ، تنها

با خودم زمزمه کردم / که چرا داشته ام کم بوده؟ / که چرا حرفي ، کلامي و که شايد لبخندي / بر زبانم متحرک نشده؟ / من تمام روزها / در کنار هر کس و ناکس ِ اين شهر کثيف / به نجابت،به شعور / و هر آنچه داشتي / قدمي برداشتم و تو را باور کردم /

زندگي را ول کن / از همه نا کس ِ اين شهر وقيح روي گردان لحظه ای / و بگو با تاکيد(( آيا لحظه اي - هر چند کم - لرزشم را ديده اي؟ / در کدامين لحظه ي اين قرن ِ اتم به وجودم،به وجودت شک کردي؟))

سخن فکرم را / و همه لمس خدايان محبت را / لحظه اي باور کن / من که دارم هيچ را / به همين بيشترين راضي ام / اي که هر لحظه به يادت بودم / تا خداحافظ قدمي نمانده / فرصت سلام را نگير.

نگذار فردايي دور / در لحظه اي نادر و کم / حسرت يک لبخند،تمام دلت - و دلم - را بسوزاند

لختي اندک بخند و پروازم ده از همه ددمنشي ، حرص و عذاب / لحظه اي کوتاه ، لختي کم / من به هيچ ، به همين بيشترين راضي ام.

سخنم مثل هميشه دگم است / واژه اندر کلامم گنگ است / پس سخن کوتاه کنم / و کلامي گويم / زندگي کن شاد باش

به خدايگان يگانگي و دوستي سپردمت


دوستان تو گنده‌ترين كره‌بزهاي هستند كه من مي‌شناسم.

دوستان تو زيبا نيستند، زينت به خود زده‌اند.

پاك نيستند، صورت تراشيده و آهارخورده‌اند.

آراسته نيستند، لباس به رسم روز پوشيده‌اند.

دانش نياموخته‌اند، گواهينامه دانشگاه دارند.

مومن نيستند، مسجد برو هستند.

دنبال اخلاق نيستند، پيرو آداب‌اند.

پرهيزگار نيستند، بزدل‌اند.

حتي بدكار نيستند، فقط سست‌اند.

هنري نيستند، شهوتي‌اند.

منعم نيستند، پول دارند.

دلبستگي ندارند، بنده‌وار مطيع‌اند.

پاي بند وظيفه نيستند، مانند گوسفند تسليم‌اند.

مردم خواه نيستند، ميهن پرستند.

شجاع نيستند، شر به‌پا مي‌كنند.

مصمم نيستند، لجوج‌اند.

براي خود احترام ندارند، تنها افاده مي‌كنند.

مهربان نيستند، هرگلي‌اند.

سبك سنگين نمي‌كنند، رودر بايستي مي‌كنند.

انديشمند نيستند، عقيده به عاريت گرفته‌اند.

قوه خيال ندارند، خرافات دارند.

عدالت نمي‌كنند، تلافي مي‌‌كنند.

انضباط ندارند، افسار برگردن دارند

و اصلا صادق نيستند، فرد فرشان تا آخرين ريشه روحشان…

نامه برنارد شاو در توصیف دوستان شیطان، با ترجمه ابراهيم گلستان


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

روزگار تو و من رنگ خاک ست / رنگ خسته گی ست / رنگ عصبیت ست / رنگ نفرت ست / رنگ هر چیزی ست جز رنگ شادی و خوبی
بالاخره امروز دولت فخیمه ی کریمه ی ولایی – الهی جناب   ا ح م د ی – ن ژ ا د   به طور رسمی وارد  2مین دوره ی خودش شد . بالاخره به زور هر وسیله ی ممکن اتفاق افتاد ، قبلن ها می گفتن اتفاق خودش می افتد ولی این بار هم  ا . ن  استثنایی شد بر اصل . مبارک باشد
54 روز گدشت . این همه روز گدشت و این همه اتفاق افتاد و این همه تن لرزید و ترسید تا این اتفاق نیوفتد ولی باز هم افتاد
اتخاب من مثل اکثر شما ها میر حسین بود . من هم اعتقادم نبودن ا . ن  بود . دلیل م نه به خاطر زشتی چهره اش یا پوپولیست بودنش ، بلکه به خاطر شکل اشتباه مدیریت اجرایی این خاک پاک بود . من معتقدم این نظام با همه ی عیب و ایراداتی که داره ، بهترین شکل حکومت بر مردم ایران ست . مردمی که از اولین ثانیه ی به دنیا اومدن با دین سر و کار دارن – اذان گفتن دم گوش - ، و برای هر اتفاقی رد پای خدا رو جستجو می کنن ; مردمی که با همه ی مدرن شدن هنوز هم نذری براشون راه گشای مشکلات می شه ; مردمی که خدا و یکتا پرستی جزو آیین باستانی سرزمین شون هست ، هرگز نمی تونن شکل حاکمیت دیگری جز حاکمیت سیاسی - دینی رو قبول کنن – حداقل برای سالیان دور از حالا - 
من با این اعتقاد و یقین که : برای زنده گی بهتر در ایران باید چهار چوب نظام حفظ بشه و داخل شو اصلاح کرد – مخالف صد درصدی انقلاب هستم من - ، سعی کردم در حد توان خودم تغییر ایجاد کنم و بقیه رو ترغیب به تغییر به شکلی که ما معتقد به اون بودیم بکنم .
با این طرز فکر ، من هم روزهای زیادی ازین 54 روز رو عصبی و خشن بودم . عکس العمل های زیادی داشتم به اوضاع  مزخرف ، تن لرزه های گاه و بی گاه داشتم  . ولی هیچ روزی به اندازه ی شنبه ی این هفته حالم بد نبود ، وقتی می دیدم اعترافات - ؟ ! ! ! !  - ابطحی و عطریانفر چقدر متفاوت با اندیشه های 2ماه قبلشون بود ، البته باید بگم که جناب ابطحی قبل انتخابات ، اون تیکه ای از حرفاشو که در مورد موسوی گفت رو باور داشت ؛ یادمه یک شب که داشتیم تاج زاده رو از کرج به تهران می بردیم  ، در مورد مشاورهای کروبی ازش پرسیدیم ، ایشون در مورد ابطحی گفت : آقای ابطحی با شخص مهندس موسوی مشکل داره و این مشکل ریشه ای ست و ...... .
با وجود همه ی مشکلات ، باز هم این جور اعترافات ، انتخاب این 2 نفر ، طرز چینش آدمای سیاسی – کنار مجرمین دیگه - ، نوع کیفرخواست  و طرز حرف زدن ابطحی و عطریانفر ، همه و همه فشار وحشتناکی روی من آورد .
ولی روز تنفیذ کلی خنده ام گرفت ، شکل نشستن ا . ن ، نبودن 2 نفر از آدمایی که به طور سنتی باید در کنار رهبر و فرد منتخب باشن – رییس مجلس خبرگان و رییس جمهور پیشین - ، شکل گرفتن حکم تنفیذ و طرز پس دادن این حکم ، تلاش دوربین های تلویزیون برای شکار آدمای شناخته شده و .....  . خنده ام گرفت که برای مشروعیت بخشی به این دولت چه قدر باید زجر کشید .

روزها خواهند گذشت ، اتفاقات خاطره خواهد شد و تجربه . پس از این روزها ، ما باز هم این گونه با هم ، هم کلام و هم قدم خواهیم بود ؟

پس از نگارش : به این عکس نگاه کنید / به دست چپ عطریانفر و علامت V نگاه کنید  ، قیافه ی مامور پشت سر عطریانفر هم جالبه


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

روزهای عجیبی ست این روزهای گرم تابستان ۸۸ / روزگار فراموشی هر چیز و نا چیز ست / روزگار تنفر از هر کس و نا کس / روزگار به دیدن مرگ خنده و امید نشستن /
ولی می دانم که روزگار هرگز بر یک مدار نخواهد گشت / می دانم که این روزگار پلید و بد شگون به پایان خواهد رسید / مهم آنست که چگونه و چه وقت ؟ / همتی لازم ست و دستی و هم راهی /
من این روزها ریتم زنده گی ام را گم کرده ام / برای منی که روزم را با آهنگ شروع می کنم و با آهنگ می خوابم ، خیلی سخته که ریتم و ملودی روزگارم رو از دست داده باشم / برای من آهنگ و ترانه ، مانند واژه و سکانس و نمایش لازمه / اگه نتونم بخونم و بنویسم و بشنوم و ببینم ، به معنای کامل کلمه خل می شم / و حالا تصور کن ، هیچ آهنگی نمی تونه آرامش بخش باشه برای من در این روزهای تیر ماه
شنیدن برای من از سالهای دبیرستان جدی شد / قبل از اینکه نوشتن و دیدن برام مهم باشه و بعد از سالها خوندن / از ابی و داریوش شروع کردم / به کشف سیاوش قمیشی رسیدم / دوران آزاد شدن شنیدن ترانه در جامعه بود / شادمهر ، عصار ، افشار ، اعتمادی و اصفهانی / چه لذتی داشت شنیدن بی دردسر این صداها / به یک مرتبه تشنه ی شنیدن شدم و یهو گنجینه ی موسیقی یک دوست رو در مقابل خودم دیدم / 50سال موسیقی ناب و زیبای جهان / از بین همه ی اون آهنگ ها و صداها  Pink floyd  و Beatles  ها نصیب من و دنیای من شد / دنیای Syd Barret  و John Lenon  / فضای آشوب گر ذهن من و آرامشی که این آدمها به من می دادن / هنوز هم از شنیدن The Wall  سر حال میام / هنوز هم باور نمی کنم روز مرگ Syd Barret چه حال مزخرفی داشتم / با این ملودی ها روزگار خاکستری پررنگ کنکور گدشت و من یک دانشجو شدم / روزگار ، روزگار موسیقی تلفیقی بود و راک / اوهام و آویژه / موسیقی متال کهت میان ( یک گروه راک ایرانی که فکر نکنم الان موجودیتی داشته باشه دیگه ) و کنسرت هایی که تو تالارهای دانشگاه ها می رفتم / موسیقی اعجاب برانگیز Carlos Santana  و ملودی سحر کننده ی گیتار اسپانیایی
همه ی اینها گدشت تا روزی روزگاری ، بین 2تا کلاس دانشگاه در حال استراحت توی ماشین بودم با 2تا از دوستان که یکی شون با ذوق و شوق از آخرین آلبوم استاد شجریان گفت و سریع play  کرد یکی از آهنگ هاشو / بحث سر تشخیص صدای پسر و پدر از هم بود ، وقتی که با هم می خوندن / بگذریم که چه اتفاقاتی افتاد و چه ها گفتیم و شنیدیم / تقریبن از اون روز موسیقی سنتی ایرانی – که تا پیش از این برام اهمیت خاصی نداشت – ریتم هر روزه ی من شد / با شجریان می خوندم و با ناظری مست می شدم / انقدر این موسیقی جذبم کرد که دیگر چیزی نتوانست جایگزینش شود / کنسرت های تابستانی و پائیزی 86 87 و شب های رنگین موسیقی / استاد مشکاتیان و نوربخش ، استاد علیزاده و خلج ، پور ناظری ها ، شهرام و حافظ ناظری ، همایون شجریان و گروه دستان ، استاد شجریان و گروه آوا ، استاد لطفی و قوی حلم ، خانواده ی کامکارها و بالاخره استاد کلهر
 همه ی اینها ریتم های روزگار من بوده اند / آهنگ هایی که تشنه گی شنوایی من را سیراب می کردن / ولی انگار این روزها هیچ کدام نمی توانند تمام آن چیزی باشند که من نیاز دارم
این روزگار نیز بگذرد / چگونه اش را ما معلوم می کنیم

پ.ن ۱ : این روزها ماه همیشه گرم و پر اتفاق مرداد آغاز شده / ماه همه ی شیر ها مبارک

پ.ن ۲ : ۲مرداد نهمین سالمرگ شاملو بزرگ ست / یادش گرامی و گرم و نا میرا / این لینک ۲تا گفتگو و مطلب نخونده از شاملو ئه ------> اینجا رو فشار بده

آخرین خبر : فیلم مسعود خان کیمیایی - یکی از افتخارات مردادی ها - به زودی اکران می شود اینجا رو فشار بده / به افتخار تمام مردادی ها و کارگردان های بزرگش - عمو استنلی کوبریک و مسعود خان کیمیایی -


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |