تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر
 

اينک روز باراني/آسمون دلش گرفته/من خسته ام/حوصله ي کلاس درس را ندارم/کيفم را و کاپشنم را مي سپارم به هيچ کس/راه مي افتم در خياباني بي انتها/دست در جيب و سر پايين/به چه بيانديشم؟/ افکار هجوم مي آورند/ولي نه!!/بدون خونريزي مي گذرند/مي روم/بسوي انتهاي هيچ جا قدم بر مي دارم/مي آيد/با صدايي زيبا بر صورتم بوسه اي مي زند/و …… /مي رود/بي هيچ چشم داشتي پاکي خود را نثارم کرد و رفت/برگها در التماس لگد شدن زرد گشته اند/و چه زيبا لگد مال مي کنم زيبايي سبزينه اي که اينک زرد است/مدت هاست مي روم/خستگي واژه اي ست زيبا که در افسانه اي قديمي و دور لمسش کرده بودم/لختي درختا کمتر از برهنگي هاست/بي خيال/گذر قطره را درياب که خود زندگي ست/هماهنگي قطره و برگ و چراغ برق کنار خيابون لذتي ست براي تجربه ي شادي/ و صداي استاد شجريان — ببار اي بارون ببار،با دلم به هواي زلف يار…………./به آخر خيابوني رسيدم که به هيچ جا نميرفت/من به تنهايي رسيدم/و چه آرومم/آخيش/ تموم شد

 

پیامبر اسلام فرمودند : لحظات بارش باران از اوقات استجابت دعاست

 



لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |