تبليغاتX
کیمیاگر کویر
کیمیاگر کویر
 

می خواستم برم / ۲۴ساعت هم روی بلاگم عکس بسته بودن زده بودم ، ولی برگشتم ، چون دلیل خاص خودم رو دارم

فروغ گفت (( من سردم ست )) / سهراب گفت (( چمشها را باید شست )) / اخوان گفت (( هوا بس ناجوانمردانه سرد ست )) / نیما گفت (( یک نفر در آب دارد می سپارد جان )) / و شاملو سرود (( روزگار غریبی ست نازنین ، خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد ))
(( جخ امروز از مادر زاده نشده ام )) من وقتی زیست را در زمین انجام دادم که روزگار فیروزه ای بود / که رسم من خنده بود / آدمی زاد آن روزگار دل ش پیدا بود / کویر بود / ولی عریان نبود / خاک بود / ولی پاک بود / و هوا بود / آسمانی آبی ، مردمانی خاکی ، و سینماتوگراف / رادیو بود / تیاتر بود / سنگلج و لاله زار بود / می شد تو کافه نادری قهوه ای خورد و سخنی راند و خنده ای کرد / می شد رفت دربند و دیزی سنگی خورد /
یک نفر بیاید مرا از خواب بیدار کند / یک نفر بیاید / آغاز نکرده به پایان رسیده ام / من آدم این روزگار سیمان و دود و دروغ نیستم / خواهش می کنم یک نفر بیاید و مرا آگاه کند / قرن ما آن سان که من می خواهم نیست / من گریزان گشته ام / من میان آن چه ندیده ولی شنیده ام و آن چه دیده ولی نفهمیده ام مانده ام / من می خواهم زنده گی کنم / خواهش می کنم کسی دست مرا بگیرد و به امروز بیاورد / من درین نوستالژی بازی مانده گار شده ام / من مانده گار شده ام /
فروغ گفت (( دستم را بر پوست شب می کشم )) / سهراب گفت (( و خدایی که درین نزدیکی ، لای این شب بوها ست )) / اخوان گفت (( با تو دیشب تا کجا رفتم ، تا خدا و آن سوی صحرای خدا رفتم )) / نیما گفت (( تو را من چشم در راهم )) / مشیری گفت (( صحبت از پژمردن یک برگ نیست ، فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست )) / و شاملو سرود (( در تمام شب چراغی نیست. در تمام شهر ، نیست یک فریاد ))


 

آخرین فیلم مسعود خان تا چند روز دیگه اکران می شه / از دست ندینش


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

یک بهاریه؟ یک خنده از سر سرمستی؟ یک خاطره ی ناب؟ یک سبز شدن؟ نه نه نه !!!! یک زنده گی
86 رفت / توی 8947 مین روز زنده گی م باید 25مین نوروز رو جشن بگیرم / باید از لحظه ی عبور زمین از مدار صفر روزگار 3220920 مین دقیقه رو هم بگذرونم / باید چند لحظه ای از زمین خاکی و روزمره گی هاش جدا شم و دل به حافظ و مولانا بدم / چند روزی خلوتی پیدا کنم و خودم باشم / این بار چه گونه خواهم بازگشت؟ /
می خواهم نیایشی کنم / می خواهم بگویم که تمام کائنات آن بزرگ دوست داشتنی بر مدار خوبی من و تو می گردد / می خواهم اندکی تو را دوست بدارم / می خواهم اندکی بخندم / روزهاست کسی را دوست نداشته ام / آخر با خودم قهر بودم / می خواهم بی خیال نبودن نداشته ها باشم / با داشته ها خوش باشم / تمام نامها را به باد می سپارم / تمام بدی هایتان را به آتش چهارشنبه سوری می سپارم / دودش را برایتان می فرستم تا به چشمانتان برود / باز هم می گویم « من آدمی زاد سنت هستم ، با تجدد و مدرنیزاسیون مرا کاری نیست » / سازی کوک شده در دستگاه شور ، گوشه ای دنج از خانه ی پدری و ......... دیگر هیچ / مرا درین گوشه تنها بگذارید / نمی خواهم باز هم آوار بودنتان بر سر زیبایی هایم خراب شود / شما را آغوش دیگران خوش باد / خنده سر داده رند و بازیگوش / بگذار این واژه گانم را نیز روش / ذهن من دیوانه فاجعه ست / دیوانه را این گونه بودن را خوش ست /
نوروزتان پر ز آنچه می خواهید / شاید که شقایق نورماندی و آن عشق کذایی شما را چاره گردد / نوش جان هر چه به نیش می کشید

پ . ن : این بهاریه بود یا ......؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

از من تنها    به تويي که هستي

گنگم و خسته و تشنه / خدايم مي داند که اين بار اگر از من بگيرد آنچه را که داده / شلاق کيفر گناهانم را تاب ندارم / مي داند اين بار سهم زياد داد و ستد را خود مي برد و من سهم کمتر را / مي داند که اين بار چه اميدي داشتم بر سر ميز داد و ستد / روزهاي زيادي ست که از خدا پنهان کردم / آن چيزي را که بايد مي دادم / اکنون خود مي داند که سهم مرا نخست بايد بدهد تا سهم سترگ خود را ببرد ازين داد و ستد / پس باز هم پنهان نمي کند سهم مرا از آنچه بايد بدهد  / خود نيک مي داند و( من نيز ) / که چيزهاي زيادي داده و چيزهاي اندکي باز پس گرفته / ولي اين بار بايد آن چيز بزرگ و دوست داشتني مرا ( که سالهاست درخواستش را دارم ) بدهد / تا باز پس بگيرد آن چه را داده چيزي که بسيار برايش عزيز است و دوست داشتني

خداوندگارا خود مي داني چه چيز را مي خواهم و من مي دانم تو چي چيز مي خواهي /  اينبار به جاي کنج ساکت اتاقم و ساز هميشه نا کوکم / همه را شاهد اين قول مي گيرم تا اين بار هيچ کدام جر نزنيم ( اوني که هميشه جر مي زنه کيه؟)

دوست دار آنکه بود و هست و خواهد بود


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

درین روزها زورها زده شد تا بازگردد آن چه که از دست رفته بود     لی کن آن چه ب دست آمد کمینه بود در برابر آن بیش ترین 

دینگ دینگ دینگ   ساعت صفر و هیچ دقیقه و پوچ ثانیه ست    اینجا مغز است  پایگاه پیشین فکر جایگاه کنونی ن می دو نم چی چی !!! من محسن نویس نده کار گردان پیش برنده تموم کننده و شاید دیوونه کننده ی این نوشتار در خدمت شما به کار جمع چرت با پرت مش غولم

خبر رسیده که داره خبری می آد خبری که تو راه هست انگار تو بن بست گیر کرده شاید هم سر 4راه هر ور باد گیر کرده و گیج و ویج می زنه  ن می دو نم ولی آقا بگما خبری در راه ست

خبر دیگر اونکه تو یه آزمایش پسا مدرن زندگی را از خیلی ها گرفتن ولی چیزی ازشون کم نشد سپس عقل رو گرفتن باز هم چیزی کم نشد آنگاه احساس رو گرفتن یه چیزایی اضافه هم شد والا ن می دو نم چی دیگه موند ولی اون بعضی ها هنوز زنده اند و در زمره ی مردمان متمدن روزگار روزا رو می کشن و سپری می کنن

یه خبر دارم گرم و گرم و گرم  در بقایای پس مونده از تن یه آدمیزاد که 30سال پیش نور رو درنوردیده بوده و شمع رو فوت کرده بوده یه چیزایی پیدا کردن که می گن تو نوشته های کهن بهش می گفتن دل  این پیدا شدن شک بزرگی توی این باور ایجاد کرده که ((دل افسانه ای ست که در نوشته های کهن نماد بودن پروردگار بوده)) شبیه افسانه ی سیمرغ

از اتاق فرمون می گن یه پیچ تند با انحراف به چپ زیاد پیش رو ست پس سخن کوتاه باید کرد

با اعلام پیدایش نشانه های جنون در این پایگاه همه گی را به دیدار در جایی که اینجا شاید باشه شاید جای دیگه دعوت می کنم

روزگارتان پیروز پروردگار نگهدارتون


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

خداوندا توبه  پروردگارا فرياد /  بزرگا گريه    خدايا خواهش   

سخن کوتاه است و واژه بسيار    دل تنگ است و ذهن در گير     خودم دور است و تنم خسته

پريشاني روز مره شده است و خنده اندک        تلاش راهي به جايي ندارد و تفکر منجمد

کاري از دست من بر نمي آيد  تنها مانده روح او و آن حس بي کران و باور کلمات من

شايد هم تنها مانده چند ...... (ساعت؟روز؟هفته؟ماه؟فصل؟يا سال؟) ي تا پستوي ذهنم را تسخير کند و خاک فراموشي بخورد

هر چه هست ديگر من کاره اي نيستم آن بالايي مي داند و هر که بايد بداند

جادوي کلمات تسخير کردن را از ياد برده اند شايد هم آرايش کلمه با واژه ديگر پوچ از هيچ است ديگر واژه کارساز نيست

ساده بگم من هيچ کاره شدم دلم مي خواد اتفاق خودش بيفته چون ديگه جنبش من فايده اي نداره راه رفته ام به پيچ تندي رسيده يا بايد بپيچم و ادامه بدم يا اينکه برم ته هيچ

مهارت و ورزيدگي و چالاکي کارساز نيستن   تنها ايمان به پرودگار و نگاه بزرگش مرا مي رهاند ازين پيچ تند 200درجه

سکوت و سکوت و سکوت      اندکي صبر    و آنگاه .........................؟ مرگ يا جاده؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
استنلی کوبریک کبیر

به گرمترین روزای سال خوش اومدین وقت وقت پاک شدن از هر چه ددمنشی ست و دل به پروردگار بزرگ دادن این روزا کویری شدم داغ داغ دلم یه جورایی گداخته شده آخه می دونی این روزا و این ماه یافت شدن دوست شادی بی پایان تری از همه ی باقی مونده ی سال داره

این روزا تو این ماه چندتا آدم اومدن زمین که هر کدومشون یه جورایی زمینی نیستن شایدم اینا رسم زمینی بودن رو درست فهمیدن  یکی ش استنلی کوبریک کبیر کارگردان روانی سینمای دنیا که من بیشتر از فورد کوپولای مافیا باز و عمو مارتی جونم و اسپیلبرگ تخیل باز دوست ش دارم این آقا کوبریک جون من یه چیزایی پدید اوورده که دیگه نمی شه چیز بالاتری ازشون ساخت جان من می تونی بگی کدوم آدم سالمی می تونه فیلم بسازه پر صحنه ی ........ (اسمشو نبر) ولی یه حس رو هم برانگیخته نکنه (بالماسکه ی eyes wide shut رو یادتون میاد؟) یا کی تونسته بعد دیدن درخشش(shining) راحت بره بخوابه و تو ذهنش تبر و خون و ترس وول نخورده باشه می دونی شاهکار این آدم روانی چیه؟ تو فیلم دکتر استرنج لاو وسط اتاق جنگ آمریکا وقتی همه دارن داد می زنن و هر لحظه خطر اتمی شدن شوروی می ره یه دفعه یه صدایی میاد که می گه (( آقایون دعوا نکنید اینجا اتاق جنگه)) آدم روانی به این آدم می گن شک نکن


راستی یادم رفت بگم یه آدم روانی دیگه هم تو این روزا زمینی شده اونم کسی نیست جز مسعود خان کیمیایی آقای رفاقت و چاقو و (تازگی ها) تفنگ  ویژگی یه مردادی اینه که همه یا ازش خوششون میاد یا متنفرن مرز میانه ندارن یه شیر به تمامی معنای واژه
می دونید همه ی اینا رو گفتم تا بگم من هم یه مردادی هستم یه آدم روانی خل دیوونه دوستدار همه چیز و هیچ چیز مرز دوست داشتن و نداشتن تو ذهن من چندتا سلول خاکستری ست که گاهی باید روزها بگذره تا برم اون یکی سلول خاکستری گاهی هم چند میکرون ثانیه


4چوب زندگی واژه بردار نیست پاک باشیم پاک و پاک
خوب زی شاد زی آدم زی


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

کلي گويي آفت شعر است حرف مفت آفت ذهن  ذهن الکن ستاره بشمارد ذهن ياغي ستاره مي چيند

بر پايه ي شنيده ها و ديده ها و خوانده ها اين روزا نشانه اي از او ديگر نيست واژه ي نخستين هر تپش وازدگي ست و چرنديات گزينشي نيست براي واژه ها منش هر روز زندگي سر در گمي ست و زندگي و زندگي
اين روزا پياده روي هم ديگه کارساز نيست  از بس تار تنيدم دور و برم که فرار ازشون نا ممکن شده يکي ترسيده اون يکي گيجه و من منگم
با تمام احترامي که براي بشر 2پا يه زماني قائل بودم الان ميگم هرکي از کلمه اي رنجيده يا دنبال پيامي اينجا اومده يا مي خواد از نهان مگوي من چيزي بفهمه يا دنبال کشف واژه اي براي رسوايي مي گرده يا هر کاري جز لذت صرف از رواني بازي مي تونه در آرامش بره به نا کجا آباد
رک هم بگم تا الان او پا تو اين واژه کده ي ديوونه نذاشته شايدم گذاشته ولي هرگز ردي به جا نذاشته پس الکي توهم برت نداره - با خود خود خود تو ي گستاخ هستم -

فاق کوتاه آفت لگن است آفت جنگ نو گلنگدن است آفت مزرعه سقط الملخ است


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

عزيزم سلام ندارمت نديدمت دلم تنگ ست نمي خواني مرا لذت خوانده شدن را از من گرفته اي دلم مي خواهد جبران کنم دلم مي خواهد ببينمت و اين بار به جاي کف خيابان خيس شده روي زيباي تو را ببينم مرا درياب تمام کوشش من براي تو ست زيبايم درد نبودنت آزارم مي دهد چه ميشد اگر جوابم را مي دادي؟چه مي شد اگر بار ديگر مي ديدمت؟آن دوستان دشمن سيرت را اي کاش نداشتم گلم مرا ببخش مرا باور کن از تمام دنيا درين لحظه تو را مي خواهم. دخترک شرقي و زيباي من لمست مي کنم با تمام وجودم باورم کن سوگند به تمام خدايگان دوستت دارم باورم کن زندگي ام شو که تنها تو را مي خواهم دوست دارم دوست بداري آن کسي را که دوستت مي دارد مرا بپذير

چند روزیست که فکرت خاطرت یادت حضورت در وجودم وول می خورد باز بیدار شدی بارها رفته ای و بی اجازه برگشته ای بمون دیگه نفس کم اووردم ذهنم بن بست شده یا برو و یادی ازم نکن یا بیا و دیگه نرو ازم متنفری؟بی زاری؟اسمم دیگه شده خوره ی روحت یادم از سرت سفر کرده و فاصله ی اونجا تا سطل آشغال رو مواج رو هوا رفته انگاری یه پرتاب 3 امتیازی رو تو ثانیه ی صفر گل کنی و با یه امتیاز بالاتر برنده شدی آره برنده ی ربع سوم بازی تو هستی ولی هنوز ربع پایانی بازی مونده آ ره ه ه ه ه ه ه بازی هنوز تموم نشده دیگه ماجرا بیخ پیدا کرده به قولی ناموسی-غیرتی-جنایی شده هر چی داری رو کن که می خوام ...........................(صدای ممتد بوق یعنی خصوصی شد و نباید بفهمی تو خاننده ی این ذهن پریشانیا)


پ.ن ۱ : این متن اصلن علامت گذاری نداره هرطور دلت خاست ب خون ش

پ.ن ۲ : منتظر نقد رئیس باشید،تو ۴روز اول اکران ۳دفعه دیدمش،فقط بگم که جالبه،تنها برای کیمیایی دوستا البته بهتره

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

سوگند به آب  / سوگند به نان / سوگند به آن چه انسان نام دارد / سوگند به کلامي که در لحظه ي نياز گفته مي شود

به نام خداوندگار / به نام پروردگار / به نام او / به نام تو / به نام هر آن که مي انديشد

زندگي / سادگي / ديوانگي / تپش دل / خنده ي بي دغدغه / آسايش دو گيتي

نفرين بر زشتي / نفرين بر غرور / نفرين بر خدايگان خشم / نفرين بر خدايگان جنگ

اندکي سکوت / اندکي انديشه / اندکي انسانيت / اندکي مهرباني

لختي بي وزني / لختي موسيقي / لختي مستي / لختي بي قيدي

تفکر ضربدر بي قيدي مي شود زندگي / منطق منهاي مصلحت مي شود هيچ / روزگار تقسيم بر مستي مي شود آرامش / ديوانگي جمع با سادگي مي شود يه لذت ناب

آب تني تو حوض حياط / عربده کشيدن يه آهنگ / نواختن ساز تا لحظه ي کم آوردن / رقص بدون نظم / همگي يعني لذت ناب يک لحظه زندگي

نوشتن،بدون تظم / هجوم يک باره ي کلمه،بدون قاعده / راه رفتن وسط خيابون ولي عصر بدون توجه به بوق مسخره ي ماشينا / خوردن 4تا بستني سالار(اونم شاه توتي ) وسط ريزش بي امان برف بهمن ماه / همگي يعني ديوونه بازي

اي عرش کبريايي چيه پس تو سرت؟ / كي با ما راه ميايي جون مادرت؟ / اينکه زاده ي آسيايي و مي گن جبر جغرافيايي / اينکه لنگ در هوايي و صبحونت شده سيگار و چايي

يک روز از خواب پا مي شي مي بي ني رفتي به باد / هيچ کس دور و برت نيست همه رو بردي ز ياد / جشن تولد تو باز مجلس عزاس / بريدي از اساس / پيرامونتو ببين با دقت / مي سو زن خشک و تر


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

هميشه همان.../اندوه... همان:
 تيری به جگر درنشسته تا سوفار.
تسلای خاطر / همان:
مرثيه‌يي ساز کردن. ــ / غم همان و غم‌واژه همان / نام ِ صاحب‌ْمرثيه / ديگر.
 □
هميشه همان / شگرد / همان...
شب همان و ظلمت همان / تا «چراغ» / همچنان نماد ِ اميد بماند.
 راه / همان و / از راه ماندن / همان، / تا چون به لفظ ِ «سوار» رسي / مخاطب پندارد نجات‌دهنده‌يي در راه است.

و چنين است و بود / که کتاب ِ لغت نيز / به بازجويان سپرده شد / تا هر واژه را که معنايي داشت / به بند کشند / و واژه‌گان ِ بي‌آرِش را / به شاعران بگذارند.
 و واژه‌ها / به گنه‌کار و بي‌گناه / تقسيم شد، / به آزاده و بي‌معني / سياسي و بي‌معني / نمادين و بي‌معني / ناروا و بي‌معني. ــ
و شاعران / از بي‌آرِش‌ترين ِ الفاظ /  چندان گناه‌واژه تراشيدند / که بازجويان ِ به‌تنگ‌آمده / شيوه ديگر کردند،
 
و از آن پس، /سخن‌گفتن / نفس ِ جنايت شد.


بِسوده‌ترين کلام است
دوست‌داشتن.

رذل
 
  آزار ِ ناتوان را
 
  دوست مي‌دارد
لئيم
 
  پشيز را و
بزدل
 
  قدرت و پيروزی را.
آن نابِسوده را
که بر زبان ِ ماست
کجا آموخته‌ايم؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

روز متفاوت!!! معني اين کلمه رو فراموش کردم،اينقدر خاستم متفاوت باشم که يکنواختي تمام وجودم رو گرفته.
خاستم متفاوت دوست داشته باشم،از دست دادمش
خاستم متفاوت دوستي کنم،هيچ کسي دوستم نموند
خاستم متفاوت حرف بزنم،کسي حرفم رو نفهميد
خاستم متفاوت زندگي کنم،روزمرگي کردم و حالا پوسيدم.
اصلن نخاستم متفاوت باشم،انقدر سعي در برخورد از نوع چهارم داشتم،که خودم رو از همه چيز و همه کس بروندم.آقا جان من !!! شعار دادن،ممنوع کردن،دستور دادن بس و تموم.حوض کوچيک حياط خونمون پر از آبه مي خام جفت پا بپرم وسطش و خيس خيس بشم،مي خام از ته دل به سخيف بازي هاي جواد رضويان بخندم - به درک اسفل السافلين که ارزش هنري نداره- ديگه نمي خام لذت کباب چرب خوردن با پياز و دوغ و نون داغ چرب زير کباب رو با بيف استراگانوف عوض کم.آخ که دلم يه دست کله پاچه ي اصل مي خاد که صبح آفتاب نزده ي جمعه بعد برگشتن از دربند مي خوردم.تو يه کلام سنت رو عشقه.ملت عاشق که خط و ربط ندارد / ملت تو ما شديم کوروش والا   .    دارم ازينجا ميدون انقلاب مي بي نم.بي خيال هر چي کلاس و پز. بيا بزنيم بريم وسط اين جمعيت شلوغ عاصي،شلوغ بازي کنيم.گفتم عاصي!! يادم اومد خير سرمون مثلن نسل عاصي هستيم.خندم گرفت.نسلي که فقط غر مي زنيم.نق مي زنيم.دنبال اينيم کي چه sms باحالي داره بگيريم و برا بقيه بفرستيم.نه!! خدايي جز اين کارا و گاهي براي چند ثانيه در سال آدم بودن چه غلطي مي کن يم؟!! بچه يه کم آدم شو !!
آقا!! استقلال که 4ام شد - چه بد - لنگيا 3ام - چه مسخره و افتضاح - ميلان جونم قهرمان اروپا - آخ جون،يووه اي ها و اينتري ها روشون کم شد؟ - يووه بازم با تقلب قهرمان شد - اونم کجا؟ توي serrie B - ببين تازه داره معلوم مي شه فاصله ي اين 2تا . تازه يه خبر خوب و جالب،سنتوري مهرجويي اجازه ي نمايش گرفت - آخ خ خ خ خ خ خ جون- تابستون 86 با رييس مسعود خان و سنتوري عمو داريوش چه شود؟.
عقايد نو کانتي ازان من،شقايق نورماندي ازان تو / کوکوي 2شب مانده ازان ما،کپي پدر خانده ازان ما .

انگوري ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي   / بيگ لي بيگ لي ي ي ي ي ي ي


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

بد جور دلم گرفته / دلم پُکيده / ازون روزاي وحشيانه ي هجوم درد و فکره / راه مي رم ذهنم مي شينه / مي شينم ذهنم مي دوه / وحشي شدم / رواني شدم / تنها و تنها يه آدم مي خوام / از 6ميليارد آدم اين زمين / از 70ميليون مردم اين خاک پاک / از 13 ميليون ساکن اين شهر و ديار / سهم من چقدره؟ / به وضع موجود اصلن خوش بين نيستم / خيلي نق مي زنم / عصبي ام / خواهش مي کنم نپرس چه وضعي دارم؟ / متنفر شدم ازين سوال / که وقتي اين حالم رو مي بي ني مي پرسي(( چرا؟!! چي شده؟!! )) / خيلي احمقي اگه نفهمي چه اتفاقي داره برام مي افته؟ / بابا ديگه بريدم / از نقش مشاور،جاده صاف کن،نفر 2 و 3 بودن بيزارم / اگه ديدي ديگه smsندادم،زنگ نزدم يا idم روشن بود ولي خبري ازم نشد بدون که رفتي تو صف 66ام /اگه خيلي برات مهم هستم يا منو دوست خودت مي دوني / اين دفعه تو بيا جلو / اون کاري رو که بايد،انجام دادم براي تو / بهم ثابت کن که بيهوده براي هيچ نجنگيدم / همه و همه دوستاي من هستين / ولي اين بار خودت جايگاه خودت رو معلوم کن / شايد الان اگه بخام بگم چه وضعي دارم تا بفهمي بايد بگم (( مثل جولز -ساموئل ال جکسن - تو فيلم pulp fiction(ساخته ي تاراتينو) وقتي ديد گلوله ها به جاي سوراخ کردن قلب و جسمش ،ازش عبور کردن و به ديوار پشت سرش خوردن،اونوقت متحول شد)) / زندگي ام يه جورايي به هم ريخته / آزار دهندگي اين دنيا و زندگي زياد شده / اصلن زندگي سيري چند؟ / زعفرون مثقالي 13هزار تومن / من و تو تني يه قرون يا يه تليريون؟ / کي مي آد بازي؟ / اونم با توپ سرخ و سپيد قلقلي / ما ضربه ايم سرکش از چار و پنج و از شَش / زان هم رباي اعظم ، من آهنم گريزم از کّه کّه کّه کّه رباي عالم / مي مخور با همه کس تا مخورم خون جگر / غم اغيار مخور تا مکني نا شادم / شايد که حال و کار دگر سان کنم / داماد باد را به گلستان برم / گل را عروس باد بهاران کنم / خاهي خُمم فتاده ز صافي مِي / خاهي به شعر نابت مهمان کنم /
خلاصه اين تو و اين من / بيا يا برو / واي نستا عينهو احمقا منو و اين روان پريشي ها رو نگاه کن / کيمياي تو چيه؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

مدار صفر درجه / مداري به بلنداي يک کبريت / به زيبايي يک توهم / به پهناي يک سيلي / مداري که هرگز جريان ندارد
زندگي ، زيستن،زاده شدن / هر 3تاشون يه جور شوخي هستن با حرف (( ز )) / زي با زي / زي با باش / زن دگ ي کن
ديروز زير بارون آدمي رو ديدم که مرد / پسري رو ديدم مي خنديد / دختري که نفهميدم گريه مي کرد يا خيس شده بود؟ / همه خوشگل بودن / ولي من کجا مي رفتم؟
آخرش نفهميدم درختا تو پاييز از دست اين ماموراي گشت ارشاد چه مي کنن؟؟ / يه درخت رو ديدم به جرم بي ناموسي گري قطع شد / باور کنيد راست مي گم / يه ذره بالاتر از پارک وي کنار اون جدول شکسته ي تو جوب غرق شده / باور نمي کني بدو بدو که تمام شد آتيشش زدن
من کيم / من کيم که فقط يه نقطه دارم؟ / دنيا چقدر پوچ شده / آخه نفت رو مي شه خورد و آب رو مي شه از گلوها گرفت و داد به اون دشداشه پوش ها / آخ که دلم يه بستني کيم مي خواد با يه پرس برف نکوبيده
چرت رو که با پرت جمع کني مي شه يه عالمه حرف گفته شده / و اگه کم کني مي شه صفر که بيشترين عدده تو مرام افلاطون / داش افلي مرامتو صاف کاري فرستادم داغون گرفتم الان تو ccu بستريه /
حرف زياده / پس سخن کوتاه بايد / قربونت آبجي / babye


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

انگار بالاخره رسيد،اون روزي رو که چشم به راهش بودم.رسيد اون لحظه اي که به پيشوازش رفته بودم.
خاطره بازي با ياد کسي که زماني واقعي بود ، آرام کننده نيست ديگه. خستگي،پريشوني و سرگردوني واژه هاي آشناي اين روزاي ذهن و روح منه.مي دوني چيه؟با همه ي قداست او براي من ديگه خاطره ّ ش داره زنجيربندم مي کنه.به همين خاطر چندتا انديشه ي ناب زده به سرم که مي خوام بگم تا تو هم بدوني و اگه خاستي به سر تو هم بزنه
1-دور و برم زيادي شلوغ شده،بايد خيلي ها رو از صف اول و دوم ذهن و خيالم بفرستم آخر صف شصت و ششم.راستش خيلي ها جنبه ي توجه ندارن و بايد تو پستوي فراموش خانه ي ذهن خاک بخورن شايد روزي جنبه پيدا کردن.
2-تا روزگار آينده و رسيدن به جايگاه بهتر ورود هر بيگانه و نا آشنا با هر اسم و نشون به 10 صف برتر امکان نداره.
3-چند ماه پيش رو براي من ارزش زيادي داره،نمي خام ذهن مشغولي ها آزار دهنده بشن،پس آزاردهنده نباش برام که بد جوري پا رو دمبم مي ذاري - نتيجه ي پا رو دم شير گذاشتن چيه؟يادت باشه من يه امردادي پاک هستم و يه شير رواني -
4-اين روزا دارم يه پي رنگ از ماجرايي رو مي نويسم که خيلي جالب در اومده چند برگ اولش.شايد وقتي ديگر،تو روزايي که اتفاق خودش ناخود آگاه رخ داد،به يه فيلم کوتاه تبديلش کردم.شالوده ي اين داستان يه ساختمونه 3طبقه هست و تو هر طبقه يه اتفاق افتاده - تولد،عشق،مرگ - گه گاهي شايد يه چيزي ازش لو دادم
5-يادت هست
وصيت کرده بودم؟؟ هنوز هم 2تا آدم اون نوشته و وصيت برام ارزش مند هستن.آخر نوشته ّم نفرين کرده بودم روي اون حرفم هم هستم.
6-مي خام سبک نوشتنم رو به هم بزنم.تازگي ها به سبک جديدي رسيدم،يه چيزايي ازش تو همين نوشته بروز کرده.خدا کنه کم نيارم.برا سبکم - که هنوز جا نيوفتاده و خيلي کم خودشو نشون داده - اسم پيشنهاد بده.خودم از رواني بازي خوشم اومده،تو از چه اسمي؟


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |