

از پس اتفاقات زيادي آمده ام / از درون آتش و توفان هاي بزرگي گذر کرده ام / بسيار شنيده ام و کم گفته ام / و اکنون اينجا هستم / در کنار تو و ما / گوشه ي دل نواز نوشتن / پس ...... سلام
روزهاست که مي نويسم / نه بر روي کاغذ ، نه بر روي بلاگ ، بلکه بر روي جان / با کلام ، روح خراشيده از روزها را مرهم مي کنم و بند مي زنم با واژه ، تا بيش از اين نرنجد از خون ريزي هاي هميشه گي / خراش ها را التيام مي مي کنم و زخم ها را بند مي زنم ، ولي هر از گاهي خون ريزي هاي دروني ، فسرده ام مي کند و آدم ها هواي نفسم را آلوده /
رفته بودم / رسيدم / بازگشتم / آمدم
پر از خاکستري پر رنگ رفتم / اينک / کمي خاکستري ، کمي سبز و گاهي آبي آمده ام / واژه هايم را نو کرده ام / شيوه ام را دگرگون و چهره ام را ساده
برگه هايم را اين بار ، کاهي خريده ام ، تا از روزهايم بنويسم / تا 1بار ديگه نوشتن رو تجربه کنم
احمد رضا احمدي نازنين و بزرگ ، در ديباچه ي کتاب جديد و زيباش ( شعرها و يادهاي دفترهاي کاهي ) ، کنار عکس ويژه ي ابراهيم حقيقي از خودش - که پر از حس زيباي ساده گي بي همتاي احمدي نازنين ست - نوشته : شعرها جاي امني ست ....... گاهي با فنجان چاي به شعرها پناه مي برم زناني را که دوست داشتم از حافظه بيرون آوردم فنجان چاي را به آن ها تعارف کردم در باران بود از حافظه بيرون آمدند چتري سياه به آن زنان دادم و سپس فنجان چاي را نوشيدند و در شعرها خانه کردند پيله بافتند پروانه شدند روي ساقه هاي انجير نشستند من ديگر چهره ي آن ها را از پروانه ها تشخيص ندادم اين تاريخچه ي حافظه را براي شما نوشتم - شيوه ي نگاشته ي کتاب همين جوري ، بدون نشانه گذاري ست -
من هم اينجا ، از تاريخچه ي حافظه ام ، که پر از آدم ها و اتفاق ها و تنهايي ها ست ، خواهم گفت و نوشت /
باز هم سلام
تا سلامي ديگر ، خط فاصله درود خط فاصله بدرود
