تبليغاتX
کیمیاگر کویر - بالاخره باید نوشت
کیمیاگر کویر

سلام

بالاخره باید نوشت / از تمام حرف ها باید گفت و از تمام نگفته ها باید خواند / تک تک واژه ها را باید خرج کرد / چون گویا این نوشته ، نوشته ایست مهم

آرامش گرفته ام تا کمی به یاد بیاورم مسیری را که آمده ام / هرگز به مغزم خاطره ای نمی رسد که خواسته باشم برخلاف قول و حرفی که زدم ، رفتاری کرده باشم /

می دانی !!! / حرف بسیار دارم / حرف هایی که ربطی به حال و هوای دلم ندارد ، بلکه به رفتار و اتفاقات من و تو پیوند خورده / تمام اتفاقاتی که افتادند تا ما اینک به اینجا برسیم / هر جور که نگاه می کنم جرم خودم را بسار کم تر از آن چیزی می بینم که تو مرا متهم به انجامش کرده ای /

گفتم که حرف بسیار دارم / ولی حرف داشتن ، دلبل بر حرف زدن نیست / من به مانند همیشه در مقابل تو ، سکوت می کنم / اگر تو با نبودن مرا نگه می داری برای خود ، من نیز برای داشتن خیلی چیزها و تو ، سکوت را برمی گزینم /

ببخشم اگر این گونه بودم و هستم / حس می کردم می توانم ، ولی این بار ................ / نشد / حیف

تا فردا های نیامده ولی ساخته شده / شاد باش و سر خوش

درود

می دانستم پس از هر عاشق شدن مرا ترک می کنند و من باز تنها فقط با یک پیراهن سفید باید در این جهان تنها بمانم شهادت به آفتاب و روشنایی دهم ........ شعر هم کمکی نمی کرد پس به دنبال هیزم و کبریت و رویا می رفتم شاید گرمی محدود هیزم این جهان را برای من نرم و پذیرفتنی کند صدای مرا کسی نمی شنید همه سرگرم کارهای روزانه بودند دختری از عشق در زمستان به گل های یخ پناه می برد صاحبان خانه ها یک پرده هر روز به پرده های خانه اضافه می کردند ...... این همه ی اتفاقات این جهان بود که به من ارتباطی نداشت اما من مجبور بودم هر روز شاهد این اتفاقات باشم هر وقت هم که اعتراض می کردم می گفتند زندگی ست دیگر باید ساخت من حتی به آنها نگفتم من سردم ست و هر روز از وحشت زندگی و برای فراموش کردن سبزی پاک می کنم و به اخبار ورزشی گوش می کنم چه کسی می خواست حرفم را باور کند - احمد رضا احمدي . شعرها و يادهاي دفترهاي کاهي -


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |